نقش خانوادۀ بوتو در سیاست افغانی پاکستان

محمد اکرام اندیشمند125 نمایش هاآخرین بروزرسانی:شنبه ۱۳ عقرب ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۵ قبل از ظهر
نقش خانوادۀ بوتو در سیاست افغانی پاکستان
محمد اکرام اندیشمند
نویسنده: محمد اکرام اندیشمند

پسران بوتو در کابل: پس از سرنگونی حکومت بوتو، دستگیری و سپس اعدام او از سوی ژنرال ضیاءالحق پسران ذوالفقار علی بوتو، مرتضی بوتو و شاهنواز بوتو با تعدادی از اعضای جوان حزب مردم در خون خواهی پدر خود سازمان نظامی الذالفقار را تأسیس کردند. اعضای این سازمان یک فروند هواپیمای مسافر بری پاکستان را در نومبر ۱۹۸۱ ربودند و به کابل آوردند. ربایندگان مذکور یک دیپلومات پاکستانی را که از مسافرین هواپیما بود به قتل رسانیدند. هرچند بعداً به بحران این هواپیما ربایی خاتمه داده شد و هواپیمای ربوده شده دو باره با پاکستان رفت، اما سازمان الذالفقار در کابل باقی ماند و از سوی دولت افغانستان در مبارزه با دولت پاکستان مورد حمایت قرار گرفت.

علی رغم آنکه رهبران سازمان الذوالفقار کابل را به عنوان مرکز پایگاه حضور و فعالیت خود در مخالفت و مبارزه با دولت پاکستان بر گزیدند و مورد حمایت دستگاه های امنیتی دولت افغانستان و شوروی قرار گرفتند، ولی هیچگونه توفیقی در خصومت علیه حکومت ژنرال ضیاء حاصل نکردند. پسران بوتو و سازمان شان هیچ کار مؤثری به نفع دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان انجام داده نتواستند. در حالی که حضور آنها در کابل و حمایت دولت حزب دموکراتیک خلق از آنها، ژنرال ضیاءالحق و زمامداران پاکستانی را به مخالفت وخصومت بیشتر باجمهوری دموکراتیک افغانستان وا داشت. مرتضی و شاهنواز پسران بوتو صدر اعظم مقتول پاکستان بدون انجام نقش مؤثری در مبارزه علیه دولت پاکستان به زندگی شخصی خود در کابل پرداختند. افزون بر آن، اعضای معدود این سازمان در میان خود نیز درگیر نفاق و خصومت گردیدند.

مرتضی و شهنواز با دو خواهر از دختران افغانِ ساکن شهر کابل ازدواج کردند. مرتضی با فوزیه و شاهنواز با ریحانه ازدواج نمودند؛ اما بعداً در بیرون از افغانستان همسران خود را طلاق دادند. شاهنواز در سال ۱۹۸۵ در فرانسه پس از ناسازگاری با همسرش دست به خودکشی زد و یا توسط خانمش به قتل رسید. سپس جسد او را بی نظیر بوتو و مادرش به پاکستان آوردند و در زادگاهشان دفن کردند.

سرنوشت مرتضی بوتو رهبر اصلی سازمان الذوالفقار در سال های بعدی بدتر از سرنوشت برادرش بود. او پس از مرگ ژنرال ضیاء الحق که خواهرش بی نظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان قرار گرفت به پاکستان برگشت اما به قتل رسید. برخی ها دست خواهرش بی نظیر را در قتل مرتضی دخیل میدانستند. برخی قتل او را به کینه و خصومت درونی اعضای سازمان الذوالفقار ارتباط میدادند. اعضای سازمان الذوالفقار در سالهای حضور و فعالیت خود در کابل به جان هم افتیدند. پرویز یکی از اعضای این سازمان توسط عالمگیر یکی از ربایندگان اصلی هواپیمای پاکستانی به قتل رسید. سپس عالمگیر از سوی دولت حزب دموکراتیک خلق به عنوان متهم به قتل پرویز، دستگیر و زندانی شد. عالمگیر بعداً در زندان پلچرخی اعدام گردید. گفته می شود که دوستان عالمگیر در سازمان الذولفقار دستگیری و قتل او را به مرتضی بوتو ارتباط می دادند که سر انجام مرتضی در انتقام از عالمگیر کشته شد.

بینظیربوتو و احزاب مجاهدین افغانستان:  حزب مردم برهبری بینظیر بوتو پس از دستگیری و اعدام پدرش ذالفقارعلی بوتو به مخالفت با سیاست ژنرال ضیاء در حمایت از مجاهدین پرداخت. در حالی که پدر مقتول او در دوران صدارت خود اعضای نهضت اسلامی افغانستان را به پاکستان پناه داد و آنها را در تابستان ۱۹۷۵ در جنگ علیه حکومت محمدداود مسلح و اعزام کرد. اما مخالفت بینظیر با سیاست حمایت ژنرال ضیاء الحق زمام دار نظامی پاکستان از مجاهدین به هیچ تغییری در این سیاست نیانجامید. هرچند که مخالفت بینظیربوتو با مجاهدین همچون مخالفت حزب عوامی نیشنل برهبری خان عبدالولی خان و برخی احزاب کوچک دیگر پاکستان شدید نبود. سپس این مخالفت پس از حادٍثۀ قتل مرموز ژنرال ضیاء با سقوط هواپیمای حاملش در آگست ۱۹۸۸ تغییر یافت. بینظیر قبل از اعدام پدرش از سوی حکومت ژنرال ضیاء دستگیر و به رندان انداخته شد. او پنج سال را در زندان انفرادی سپری کرد و در این جریان گاهی برای تداوی خود اجازۀ خروج یافت و به لندن پایتخت کشور انگلیس سفر کرد.

او وقتی از زندان آزادی یافت در لندن اقامت گزید و در این شهر دفتر حزب مردم را تأسیس کرد و در واقع رهبری این حزب را بدست گرفت. در حالی که بسیاری از صاحب نظران، مرتضی بوتو پسر ذوالفقار علی بوتو را جانشین پدر در رهبری حزب مردم می پنداشتند. بینظیر تا سال ۱۹۸۶ در لندن به سر برد و در آن شهر به فعالیت سیاسی خویش در مخالفت با دولت ضیاءالحق ادامه داد. او سپس به پاکستان بازگشت و پس از مرگ ژنرال ضیاءالحق با پیروزی در انتخابات به کرسی صدارت پاکستان دست یافت. مخالفت بینظیر در کرسی صدارت پاکستان با مجاهدین تعدیل شد. او پس از آنکه به حیث صدراعظم پاکستان در دسمبر ۱۹۸۸ سوگند خورد و در نخستین سفرش در جنوری ۱۹۸۹ عازم عربستان سعودی گردید در بازگشت از این سفر در فرودگاه اسلام آباد به حمایت از مجاهدین تأکید کرد. پس از این تأکیدِ بینظیربوتو در مقام نخست وزیری به حمایت از مجاهدین، استخبارات نظامی ارتش(آی.اس.آی) در ۲۲ فبروری ۱۹۸۹ استراتیژی خود را در مورد افغانستان مشخص کرد که منتهی به ایجاد کنفدراسیون افغانستان – پاکستان شود. این استراتیژی که از سوی دگروال (سرهنگ) محمدارشاد چودری به مراجع استخباراتی گسیل شده بود شامل سه نکتۀ اساسی می شد:

۱ – تشکیل حکومت مجاهدین و فعالیت حکومت مذکور در قلمرو افغانستان. ۲ – سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق در اسرع وقت. ۳ – تأمین صلح و آغاز بازسازی افغانستان. بینظیر بوتو در نخستین دور صدار ت خود گامی را در جهت تغییر در سیاست افغانی پاکستان بر نداشت. حمایت پاکستان از مجاهدین کماکان در دورۀ اول نخست وزیری بینظیر ادامه یافت. بینظیر از آخر سال ۱۹۸۸ تا آگست سال ۱۹۹۰ در مقام صدارت پاکستان باقی ماند. این سالها که مصادف به خروج نیروهای نظامی شوروی از افغانستان است، زمان اوج گیری تلاش پاکستان برای سرنگونی دولت حزب دموکراتیک خلق در شرایط عدم حضور مستقیم قوای شوروی محسوب می شود.

در دور اول نخست وزیری بینظیر بوتو بود که اولین دولت مجاهدین پس از خروج نیروهای شوروی با تلاش و اِشراف استخبارات نظامی پاکستان(آی.اس.آی)در راولپندی پاکستان بریاست صبغت الله مجددی تشکیل شد. در این ایام ، ریاست استخبارات نظامی پاکستان بدوش ژنرال حمیدگل قرار داشت که کمک های مالی و تسلیحاتی را به مجاهدین مدیریت و رهبری میکرد. در نخستین دور صدارت بینظیر بوتو، آی.اس.آی جنگ جلال آباد را همزمان با تکمیل خروج نیروهای شوروی حتی بدون همآهنگی و همسویی با دولت تازه تشکیل شدۀ مجاهدین براه انداخت. و در ایام صدارت بینظیر بوتو بود که ژنرال حمیدگل از ریاست آی.اس.آی در نتیجۀ ناکامی مجاهدین در تصرف جلال آباد برکنار شد. هرچند ژنرال حمیدگل در اولین دور نخست وزیری بینظیر از ریاست استخبارات ارتش پاکستان سبکدوش گردید، اما ژنرال مذکور بازگشت دوبارۀ بینظیر را در صحنۀ قدرت سیاسی در انتخابات آیندۀ پاکستان یک تهدید واقعی و جدی برای طالبان تلقی نمی کرد. ژنرال مذکور پس از بازگشت بینظیر بوتو در اکتوبر ۲۰۰۷ به پاکستان در اظهار نظری به دوستانش گفت که تهدید بینظیر بوتو را در زمینۀ مبارزه با طالبانیسم چندان جدی نگیرند.

بینظیر بوتو و دولت مجاهدین در کابل: بینظیربوتو در اکتوبر ۱۹۹۳ برای دومین بار کرسی صدارت پاکستان را بدست آورد. در این ایام دولت مجاهدین در کابل بریاست استاد برهان الدین ربانی مستقر بود که پیوسته زیر فشار جنگ و راکت باران نیروهای حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار به سر میبرد.

در آخرین روز جمعه ماه سپتمبر ۱۹۹۳ که هنوز بینظیر بوتو کرسی صدارت را اشغال نکرده بود و صدای انفجار راکت و توپخانه به شهر کابل کم شنیده می شد، نگارنده از احمدشاه مسعود در وزیراکبرخان کابل پرسیدم که چرا او با پاکستان وارد یک گفتگوی جدی نمی شود تا جنگ پایان یابد و این جنگ تا چه وقت ادامه خواهد یافت و پاکستان تا چه زمانی آتش این جنگ را مشتعل نگهمیدارد؟ او در پاسخ گفت که در روزهای آینده بینظیربوتو رهبر حزب مردم پاکستان به صدارت می رسد. او با جماعت علمای پاکستان نیز روابط خوب دارد و هر دو در این جنگ جانبدار حکمتیار نیستند. به مجردیکه بینظیر کارش را به حیث صدراعظم آغاز کرد ما تماس و مذاکرات خود را آغاز می کنیم و امید وارهستیم که در پایان دادن به جنگ در افغانستان به نتیجۀ خوب برسیم.

دقیقاً در آن روزها بود که داکتر عبدالرحمن وزیر هوانوردی و از یاران نزدیک احمدشاه مسعود در سالهای جنگ با قوای شوروی و دولت حزب دموکراتیک خلق نامه ای را از قول احمدشاه مسعود عنوانی بینظیر بوتو ارسال داشت و پیروزی او را در انتخابات پارلمانی به عنوان پیروزی نیروی میانه رو و مردمی به نیروها و گروه های افراطی و بنیاد گرا تبریک گفت. این نامه در آن زمان در مطبوعات پاکستان انعکاس یافت و به ویژه در مطبوعات احزاب اسلامی با مذمت مورد تحلیل قرار گرفت.

اما بینظیر بوتو روز های بعد که کارش را به حیث صدراعظم پاکستان آغاز کرد نه تنها سیاست قبلی پاکستان در مورد افغانستان که تداوم بی ثباتی و جنگ بود ادامه یافت، بلکه جنگ در کابل با شکل گیری ائتلاف شورای همآهنگی در ۱۱ جدی ۱۳۷۲، شدت بی سابقه یافت و برای نخستین بار جنگ از شهر کابل به ولایات دیگر به خصوص ولایات آرام شمال کشور کشانده شد. هنوز سه ماه از نخست وزیری بینظیر سپری شده بود که کابل در آغاز زمستان ۱۹۹۴ در یک جنگ خونین و ویرانگر دیگر فرو رفت. احمدرشید نویسنده و ژورنالیست پاکستانی از این جنگ در ماه های نخست صدارت بی نظیربوتو می نویسد:

«در جنوری ۱۹۹۴ همه گروه های اپوزیسیون دست به دست هم داده و حملۀ مشترکی را علیه ربانی تدارک دیدند. حکمتیار، ژنرال عبدالرشید دوستم فرمانده ازبک شمال و هزاره های مرکز افغانستان که بخشی از کابل را نیز در اختیار داشتند، با هم متحد شدند. پاکستان به اتحاد جدید کمک کرد؛ زیرا حکمتیار هنوز دوست پاکستان به شمار می رفت. در آغاز همان سال حکمتیار مقدار زیادی راکت بر ای گلوله باران شهر کابل از پاکستان دریافت نمود.»

طالبان و بینظیربوتو: اشتیاق بینظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان برای گشودن مسیری بسوی آسیای میانه او را به حمایت از شکل گیری و ظهور گروه طالبان در افغانستان برد. هرچند که در این اشتیاق، بانوی اسلام آباد را حلقه ها و گروه های زیادی در داخل پاکستان و بیرون از پاکستان به ویژه گردانندگان سیاست در واشنگتن، لندن و ریاض همراهی میکردند. آنگونه که وی در مصاحبه با نشریۀ لوموند در سال ۲۰۰۲ گفت:

«فکر روی کار آوردن طالبان از انگلیس ها بود، مدیریت آنرا امریکایی ها کردند، هزینۀ آنرا سعودی ها پرداختند و من اسباب آنرا فراهم آوردم و طرح را اجرا کردم.»

ژنرال نصیرالله بابر وزیر داخله در کابینۀ بینظیر بوتو وظیفۀ به سر رساندن اشتیاق وزیر اعظم خود را بدوش گرفت. سرو کلۀ طالبان برای نخستین بار در اکتوبر ۱۹۹۴ برای نجات کاروان بابر پیدا شد که راه پاکستان را بسوی آسیای مرکزی باز میکردند. طالبان در تمام سالهای که بینظیر بوتو در کرسی صدارت پاکستان قرار داشت، از سوی حکومت پاکستان بریاست بی نظیر بوتو با پول، اسلحه و لشکر جنگی حمایت و تقویت شدند. در این سالها نه تنها طالبان بلکه گروه القاعده نیز در واقع زیر چتر حمایت صدراعظم بینظیر در افغانستان نیرومندی و قوت یافت. سرانجام او قربانی یان بازی شد.

۱۳۹۶-۰۸-۱۳
محمد اکرام اندیشمند