جهاندیپلماسی

بحران افغانستان حاصل توافقات پشت پرده آمریکا و طالبان در دوحه است

پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسائل سیاسی پاکستان و افغانستان می گوید: به نظر می آید آنچه در هفته های اخیر در افغانستان پیش آمده، خارج از توافق دوحه نیست؛ اینکه طالبان به قدرت برمی گردند و آمریکایی ها آنها را پذیرفتند تقریباً روشن است و ابهامی در آن وجود ندارد، فقط بحث و ابهام این است که آیا طالبان می خواهند یک قدرت مسلط باشند یا به دنبال توزیع قدرت هستند.

اگر طالبان متوسل به انحصار قدرت شوند به نظر می آید که افغانستان تجزیه خواهد شد اولاً یک جنگ طولانی مدت داخلی را باید شاهد باشیم که ممکن است پای کشورهای دیگر نیز به مسایل افغانستان کشیده شود و دوماً احتمالاً افغانستان به دو کشور تجزیه شود یکی کشور خراسان و دیگری پشتونستان.

وی معتقد است که نباید وضعیت امروز افغانستان و به قدرت رسیدن طالبان در این کشور را ساده تصور کنیم چرا که اگر افغانستان به دست طالبان بیفتد، در حوزه امنیتی روسیه، چین و حتی ایران دست به عملیات می زند.

متن گفت وگوی شفقنا با ملازهی را می خوانید:

* گفت وگوی دو روزه هیئت بین الافغانی در تهران به انجام رسید و طی آن گروهی از طالبان و دولت افغانستان رو به روی هم برای حل بحران فعلی افغانستان به مذاکره پرداختند و در نهایت راهکار را پایان جنگ و درگیری دانستند. بر این اساس در روزهای آینده چه تحولاتی را در افغانستان شاهد خواهیم بود؟

افغانستان در حال حاضر در شرایط بسیار حساسی قرار دارد، از یک سو طالبان در حال پیشروی هستند و مناطق بسیاری از شهرستان ها را تصرف کردند و اگر اراده سیاسی کنند، به لحاظ نظامی این آمادگی را دارند که دولت کنونی را سرنگون کنند. منتها یکسری محاسبات سیاسی پشت سر مساله وجود دارد که در این مرحله به این نتیجه نرسیدند که حمله گسترده ای را انجام دهند. نگرانی این است که اگر به زور کابل را تصرف کنند در مناطق قومی شمالی ها، هزاره جات و تاجیک ها و ازبک ها این حاکمیت را نپذیرند و جنگ داخلی بلند مدتی در بگیرد و با مقاومت مردم رو به رو شوند. بنابراین دو راه حل بیشتر وجود ندارد، یا راه حل نظامی یا راه حل سیاسی است که بتوان بر طبق آن با گفت وگو مشکل را حل کرد.

همانطور که اشاره کردید، هیئت طالبان و دولت افغانستان به دعوت ایران به تهران آمدند و مذاکراتی را انجام دادند؛ به نظر می رسد بعد از بن بستی که در مذاکرات دوحه و استانبول پیش آمد و طالبان دیگر حاضر نشدند به مذاکرات ادامه دهند، حضور اخیر آنان در تهران یک گام اولیه برای حل بحران است.

ابتکاری که ایران به خرج داد از این زاویه مهم است که حداقل طرفین دعوا به شکل روشن و مستقیم انتظارات خود را در میان گذاشتند. اجلاس تهران شابد بتواند یک انگیزه برای طالبان و دولت مرکزی ایجاد کند که مواضع خود را به گونه ای تعدیل کنند که امکان دسترسی به صلح در افغانستان و توزیع قدرت چه به لحاظ قومی و چه به لحاظ مذهبی و مسایل دیگر امکان پذیر شود.

* تشدید جنگ ها در افغانستان و سیطره طالبان بر این کشور یا تصرف شهرهای افغانستان چه پیامدهایی می تواند داشته باشد؟ می توانیم بگوییم که در نگاه کلان آمریکایی ها طالبان را به دولت اشرف غنی ترجیح دادند؟

به نظر می آید آنچه در هفته های اخیر در افغانسان پیش آمده، خارج از توافق دوحه نیست یعنی اینکه طالبان به قدرت برمی گردند و آمریکایی ها آن را پذیرفتند تقریباً می توان گفت که روشن است و ابهامی در آن وجود ندارد، فقط بحث و ابهام این است که آیا طالبان می خواهند یک قدرت مسلط باشند یا یک توزیع قدرت باشد که باقی قومیت ها هم سهمی از قدرت را به دست بیاورند.

اگر تصور کنیم که آمریکایی ها با طالبان در دوحه در بخش محرمانه که اعلام نشده چنین توافقی کردند که طالبان را به قدرت برگردند، به نظرم می آید که نشانه های آن وجود دارد یعنی حرکتی که در حال حاضر طالبان انجام می دهند به گونه ای است که این تردید را به وجود می آورد که چرا آمریکایی ها درست همزمان با توافقاتی که در پشت پرده با طالبان در دوحه می کردند، یک مرتبه جوبایدن اعلام کرد که ما دیگر به جنگ پایان می دهیم و نیروهای خود را خارج می کنیم و شاهدیم که همه نیروهای خود را خارج می کنند. روشن بود که وقتی نیروها خارج شوند و آمریکایی ها در مسایل جنگی دخالت نکنند، طالبان از موضع قدرت برخورد خواهند کرد و نیروهای دولتی نه آن انگیزه طالبان را دارند و نه دولت مرکزی افغانستان آن انسجامی که طالبان دارند را ندارند. اختلاف نظر درون حاکمیت کابل بین اشرف غنی و عبدالله عبدالله مشهود است و هنوز هم نتوانستند به یک جمع بندی واحدی برسند. این در حالی است که طالبان در این زمینه هم برتری دارند به اضافه اینکه واقعیت این است که از نظر سلاح و امکانات هم طالبان تا نیرهای دولتی وضعیت بهتری دارند. تحرکشان بهتر است و از این زاویه هاگر نگاه کنید همه اینها بدون حساب و کتاب و توافقات پشت پرده نیست وگرنه به راحتی آمریکایی ها همین سلاح هایی که در اختیار داشتند را خارج نمی کردند و در اختیار ارتش افغانستان قرار می دادند. حتی گفته می شود که وقتی پایگاهی مثل بگرام را تخلیه کردند نه تنها سلاح ها و امکانات را با خود بردند بلکه تأسیسات زیربنایی که برای فرماندهان وجود داشته که حفاظت می کرده از تهاجم طالبان و جانشان را حفظ می کرده آنها را هم منهدم کردند! بنابراین به نظر می رسد که واقعاً یک توافق پشت پرده بین واگذاری قدرت به طالبان وجود دارد، تنها سطح واگذاری بحثی است که امروز مطرح است که قدرت کاملاً طالبانی رو به رو خواهیم بود یا یک توزیع قدرت را قومی را شاهد خواهیم بود.

* همانطور که اشاره کردید از وجوه نظامی، وحدت و برخی از مسایل دیگر طالبان نسبت به دولت افغانستان برتر است، از سوی دیگر مردم برخی از مناطق افغانستان در این مدت پذیرای طالبان نیز بودند. پیش بینی می کنید که در آینده جامعه افغانستان به هر دلیلی سیطره طالبان بر کل کشورشان را می پذیرند؟

طالبان در حال حاضر مناطق پشتون نشین را در اختیار دارند، صد در صد این مناطق پشتون نشین شرق و جنوب در اختیار طالبان قرار گرفته و در اختیار آنان خواهند ماند. منتها مناطق شمالی و هزاره جات مقداری جای بحث وجود دارد برای اینکه اگر طالبان مانند گذشته به سمت انحصار قدرت بروند، بسیار بعید است که تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها زیر بار تسلط مجدد طالبان بروند چون این نگرانی را خواهند داشت که به طور کلی از ساختار قدرت حذف می شوند. بنابراین آنها دست به مقاومت می زنند، امروز هم دست به مقاومت زدند حتی زنانشان مسلط می شوند که عجیبی است چرا که تاکنون در فرهنگ افغان ها وجود نداشته است. بنابراین می توان تصور کرد که مقاومت هایی شکل بگیرد و شورش های مردمی مساله مهمی است و طالبان باید روی اینها محاسبه کنند.

اگر طالبان متوسل به انحصار قدرت شوند به نظر می آید که افغانستان تجزیه خواهد شد اولاً یک جنگ طولانی مدت داخلی را باید شاهد باشیم که ممکن است پای کشورهای دیگر نیز به مسایل افغانستان کشیده شود و دوماً احتمالاً افغانستان به دو کشور تجزیه شود یکی کشور خراسان که صحبت آن هم هست و یکی پشتونستان یعنی مناطق شمالی و غرب افغانستان که فارس زبان و ترک زبان است، یک کشور شود و مناطق شرق و جنوب افغانستان که پشتون تبار هستند کشور پشتون نستان شود که البته اگر چنین اتفاقی بیفتد بدون معاملات پشت پرده روسیه و آمریکا نخواهد بود.

* اخیراً اشرف غنی عنوان کرد که علاوه بر طالبان، پاکستان نیز یکی از مسئولین درگیری های اخیر در افغانستان است. ترک ها نیز در قالب ناتو می خواهند امنیت فرودگاه کابل را در دست بگیرند، نگاه شما در مورد این همکاری ترکیه و پاکستان و آمریکایی ها در زمین افغانستان چیست؟

اگر تصور کنیم که در توافقنامه دوحه یک توافق پشت پرده ای برای واگذاری قدرت به طالبان وجود دارد، در آن صورت می توان تصور کرد که این توافق، تنها بین آمریکایی ها و طالبان نبوده است بلکه بین آمریکا، طالبان، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی و امارات بوده است یعنی یک توافق همه جانبه تری قابل تصور است. این بحث که ترکیه جزو ناتو است و اکنون قرار است امنیت فرودگاه کابل را برعهده بگیرد، مساله بسیار مهمی است برای اینکه حضور ترکیه با توجه به آن نگاه پانترکیسم و نو عثمانی گرایی که آقای اردوغان دارد یک مساله جدی را در کل مناطق ترک تبار ایجاد می کند که بسیاری از کشورهایی که با ترک زبانان رو به رو هستند به این سطح از دخالت ترکیه رضایت نمی دهند و این هم مساله ای است، اما در این واقعیت که پاکستان حامی اصلی طالبان بوده و هنوز هم هست، هیچ تردیدی وجودندارد طالبان به هر میزان که به قدرت در کابل دست پیدا کنند، منافع پاکستان را تأمین خواهند کرد و به ضرر هندوستان تمام خواهد شد چون

هندوستان در حال حاضر در افغانستان موقعیت بسیار خوبی دارد، طرح هایی را عملیاتی کرده، در جاده سازی و سدسازی و ساختمان سازی کارهای زیرساختی برای افغانستان انجام داده است و اگر شما روابط هندوستان و پاکستان هم در نظر بگیرید، اگر طالبان به قدرت برسند هند دیگر این جایگاه را نمی تواند حفظ کند و برنده این جنگ پاکستانی ها خواهند بود.

* با توجه به سفر چندماه گذشته رییس ستاد مشترک ارتش بریتانیا و رییس ستاد مشترک ارتش پاکستان به افغانستان، پروژه داعش سازی در افغانستان مخصوصاً در شمال افغانستان در حال شکل گیری است؟

اگر نحوه رفتار طالبان را در یک تا دو هفته اخیر در نظر بگیریم، در سه منطقه تلاش می کنند که مناطق را به تصرف خود در بیاورند، یکی در منطقه شمال بدخشان و هم مرز با تاحیکستان و ازبکستان، یکی منطقه غرب است که هم مرز با ایران است و یکی هم منطقه مرکز است که هزاره جات و شیعه مذهبان هستند که آنها هم ارتباطاتی با ایران دارند. اگر فکر کنیم که تصادفی این عملیات صورت می گیرد به نظرم می آید که ساده کردن مساله خواهد بود.

طالبان مناطقی را می گیرند که به نوعی در آن استراتژی آمریکا برای بهره گیری از جریان افراطی مذهبی علیه رقبای آمریکا نیز می گنجد چون اگر توافق دوحه را در نظر بگیرید در آنجا چند جمله بسیار مهم بود که کمتر به آن توجه کردیم، یکی اینکه طالبان پذیرفتند که اجازه ندهند افغانستان مجدداً جایگاهی باشد که گروه های رادیکال اسلامی قدرت بگیرند و علیه منافع آمریکا یا متحدان آمریکا وارد عمل شوند ولی در آنجا نگفتند که علیه رقبای آمریکا هم نباید وارد عمل شوند و اساساً ابهامی که در این زمینه هست، اینکه درست است که طالبان با داعش و القاعده به لحاظ تاکتیکی یا به لحاظ اینکه تسلط کدام منطقه به دست چه کسی باشد، اختلاف نظر دارند، اما به لحاظ ایدئولوژی کاملاً هماهنگ هستند. تاکنون ارتباطات طالبان با داعش و القاعده قطع نشده است. وقتی طالبان به قدرت برسند این نیروها می توانند فعال شوند و اساساً در این جنگ مناطق بدخشان و مرزی که باعث شد تعداد زیادی از نیروهای افغانستان عقب نشینی کنند و از مرز خارج شوند و به تاجیکستان بروند، این گروه های قومی تاجیک و ازبک بودند که در سوریه و عراق در کنار داعش جنگیدند و الان به نفع طالبان سلاح به دست گرفتند بنابراین نمی توان تصور کرد که اگر افغانستان به دست طالبان بیفتد، نتوانند در حوزه امنیتی روسیه و چین و حتی ایران دست به عملیات بزنند. برداشت من این است که مقداری مساله را ساده می کنیم، ولی حقیقت این است که در پشت پرده بسیاری از مسایل می گذرد که ممکن است در آینده متوجه شویم که چه خبر است.

* همسایگان در قبال بحران کنونی افغانستان چه وظایفی دارند؟ در شرایط کنونی چه راهکاری برای حل بحران افغانستان وجود دارد؟

اگر به طرح مسکو برگردیم، به نظرم این طرح جزئیاتی داشت که خیلی باز نشد. در طرح مسکو یک بحث این بود که کشورهایی که با افغانستان مرز مشترک دارند مثل کشورهای آسیای مرکزی، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران پاکستان و چین، به اضافه کشورهایی که با افغانستان مرز مشترک ندارند، اما صاحب نفوذ هستند مثل هند، عربستان، امارات، قطر و ترکیه؛ به اضافه قدرت های بزرگ که آمریکا و اتحادیه اروپا یک طرف قضیه و چین و روسیه یک طرف دیگر قضیه هستند، در آن طرح مسکو بنا بر این بود که این سه جریان هماهنگ شوند و جریانات داخلی افغانستان را هم احزاب و گروه های قومی و دولت کنونی و طالبان، بیایند و یک ابتکاری را سازمان ملل به خرج دهد و یک کنفرانس بین المللی با این سه نیرو تشکیل شود و صلح و ثبات افغانستان را تضمین کنند به اضافه اینکه تعهد کنند هیچ کشوری در امور داخلی افغانستان دخالت نکند و افغانستان یک کشور بی طرف شود. من فکر می کنم که در این راستا اگر کشورهای همسایه افغانستان حرکت کنند، شاید واقع بینانه تر خواهد بود که می توانند کمک موثری به صلح و ثبات افغانستان کنند.

شاید آنچه در ایران می گذرد همین تفکر باشد که به نوعی باید شرایطی ایجاد کرد که افغانستان به صلح و ثبات برسد و کشورهای منطقه تضمین و در این مسیر کمک کنند و بعد از اینکه صلح برقرار شد و حاکمیتی به وجود آمد از نظر اقتصادی، علمی و فنی نیز به افغانستان کمک کنند که روی پای خود بایستد، این تنها راه ممکن است که می توان افغانستان را به صلح و ثبات رساند در غیر این صورت اگر افغانستان همین وضعیت ادامه پیدا کند، آواردگان این کشور به سمت کشورهای همسایه از جمله ایران، پاکستان سرازیر خواهد شد و با موج جدید میلیونی از آوارگان افغان رو به رو باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا