نگاه‌ها

برگی برای تاریخ; به بهانه سالیاد رحلت استاد ربانی

امروز متاسفانه عین داستان در جریان است، هستند کسانی اختلافات را دامن می زنند و بر آتش حساسیت ها نفت می ریزند و پنجشیری ها را در مقابل بدخشانی ها و بدخشانی ها را در مقابل پنجشیری ها تحریک می کنند. این کار ادامه ی همان روند تاریک است اما، با این تفاوت که دیگر استاد ربانی و احمد شاه مسعود در میان ما نیستند که از هیچ باد و بارانی نلرزند.

بسیار اتفاق می افتد که پیرامون شخصیت استاد ربانی فکر می کنم و از خود می پرسم که چه چیز باعث شد که ملا زاده ای برخلاف ملا زاده های دیگر از دور افتاده ترین منطقه در افغانستان قدم به صحنه گذاشت و به تدریج به یک محور صقل در معادلات سیاسی دست کم پنج دهه ی اخیر این کشور مبدل شد.

بستر فعالیت های استاد ربانی درست مانند همه ی کنشگران سیاسی، خالی از اشتباه نبود اما، یک ویژگی بزرگ استاد را نسبت به همه ی رهبران سیاسی افغانستان متمایز می ساخت. این ویژگی در واقع صبر استراتیژیک و حوصله ی بی پایان و اخلاق سیاسی استاد بود. استاد ربانی سینه ی صاف، نگاه بلند، قلب مهربان، دست نوازشگر و دنیای واقعاً بزرگ داشت. کوچکی ها را نا دیده می گرفت و از حق ناشناسی ها و ناسپاسی ها عامدانه و آگاهانه چشم می پوشید.
ده ها سال قبل پس از سخت شدن شرایط در کابل، استاد ربانی به پاکستان هجرت نمود. هرچند پشاور خاستگاه شخصیت آن بزرگوار نبود اما، در این زمان میدان برای ظهور این ظرفیت کلان فراهم شد. استاد ربانی در پشاور در بحبوحه ی رقابت های تنگاتنگ میان احزاب سیاسی، نشان داد که می تواند به اهرم قدرتمند فشار در برابر تهاجم نیروهای شوروی در افغانستان مبدل شود.

استاد یک تاجیک بدخشانی بود اما، بر صدر می نشست و جایگاه ویژه در میان همه ی رهبران جهادی که قاطبتاً از خانواده بزرگ پشتو های افغانستان بودند، داشت. در داخل سازمان جمعیت نه فقط تاجیک ها، ازبیک ها، ترک من ها، هزاره ها، بلوچ ها، پشه ی ها، که بل پشتون ها بیش از همه در اطراف وی جمع بودند و استاد ربانی را رهبر و پیشوای خود می دانستند. استاد از این حیث واقعا یک استثنا بود. این امر باعث شد که حامیان بیرونی مجاهدین و پاکستانی ها نتوانند استاد ربانی را به حاشیه ببرند و از شعاع حضور سازمان جمعیت در میان همه ی مردم افغانستان از قندهار تا فاریاب و از هرات تا بدخشان، چشم پوشی کنند.

باری، آگاهی، دور اندیشی، حلم، اخلاق حمیده، انعطاف پذیری و معرفت دینی استاد ربانی باعث آن گردیده بود که مردم در اطراف ایشان جمع شوند و بستر فعالیت های سازمان جمعیت در همه جای افغانستان و در میان همه ی اقوام ساکن در این کشور پهن گردد و استاد به عنوان یک رهبر ملی و فرا قومی در میان پشتون ها، تاجیک ها، ازبیک ها، ترکمن ها و حتی هزاره ها .. بیش از تمامی شخصیت های سیاسی و رهبران جهادی حضور پیدا کند.

خصوصیت دیگری استاد ربانی برخلاف برخی رهبران جهادی ساکن در پشاور نگاه باز و دنیایی کلان استاد بود. استاد ربانی از مطرح شدن آدرس ها و نشانی های بزرگ در چارچوب سازمان جمعیت نگران نبود و علیه آن ها توطئه نمی چید. رویکرد استاد بلکه فراهم سازی شرایط برای ظهور استعداد ها و ظرفیت های بزرگ در امتداد شعاع حضور سازمانی بود که خود شخصاً در مرکز آن قرار داشت.

به همین دلیل عرصه برای فعالیت فرماندهان نامداری چون احمد شاه مسعود، امیر محمد اسماعیل خان، ذبیح الله خان مزار، نجم الدین خان بدخشان، ملا نقیب الله قندهار، قاضی اسلام الدین تخار،عبدا الحی خان بغلان، قاری رحمت الله وعارف خان کندز، معلم نیک محمد بادغیس، داکتر ابراهیم غور، مولوی ظاهر سمنگان، اسماعیل طارق لغمان، داکتر فضل الله لوگر، مولوی عبد الواحد باغران هلمند، انورخان دنگر کابل، سید نور محمد هاشمی فاریاب، مولوی عبدالرحیم پکتیا، قوماندان جانداد کنر، مولوی غلام ربانی نورستان، مولوی شیرین وردک، حضرت علی ننگرهار و .. فراهم شد و سازمان جمعیت نقش کلیدی در شکست روس ها ایفا نمود.

در میان همه ی این فرماندهان آمر صاحب مسعود اما، از نخستین لحظه ها و آغازین سال های جهاد در افغانستان، نشان داد که ظرفیت خارق و شخصیت کاملاً منحصر به فرد است. تأسیس شورای نظار در اوایل دهه ی شصت خورشیدی توسط مسعود و مدیریت موفق جنگ در قلمرو حضور نیروهای این شورا و به خصوص در پنجشیر، فرصتی بود که مسعود توانست استعداد بزرگ رهبری و نبوغ نظامی خود را به نمایش بگذارد. این تحول اما، بی پیامد نبود.

کانون های توطئه داغ شدند و نیروهای مخرب در مقابل مسعود در پشاور پا به عرصه ی وجود نهادند. افراد مربوط به این هسته ها با توسل به همه ی گزینه ها، شبانه روز تلاش می نمودند که پل های اعتماد میان رهبری جمعیت با رهبری شورای نظار را تخریب نمایند و مسیرهای حمایت مالی و نظامی جبهات تحت فرمان آمر را سد کنند. اکثریت شورای اجرایی جمیعت، ریاست کمیته ی نظامی این حزب و برخی عناصر با نفوذ در داخل ساختار های این سازمان در رأس این قافله بودند و بذرهای اختلاف را پیوسته و عامدانه آبیاری می کردند.

ما حول آمر صاحب در داخل افغانستان به دور از این وضعیت نبود. افراد معین و برخی روشنفکران نا عاقبت اندیش با هر نیتی، روحیه ی ضد پشاوری داشته و رهبری جمعیت را تخریب می نمودند. این خبر ها از داخل افغانستان به پشاور و از پشاور به پنجشیر تسرب می کرد و لابد بهانه های فراوانی را به دست آن هایی می داد که در صدد ایجاد فضای بی اعتمادی و خلق بحران در روابط دو طرف بودند.

در بحبوحه ی این گرفتاری ها شرایط حمایت از جبهات تحت فرمان مسعود سخت تر می شد. استاد ربانی در محاصره ی تنگ عناصر با نفوذ و قدرتمندی قرار داشت که عزم را بر تخریب شورای نظار جزم کرده و اکثراً در تبانی با پاکستانی ها و سازمان استخبارت این کشور علیه آمر صاحب قرار گرفته و تقلا می کردند که روزنه های حمایت از پنجشیر را ببندند. استاد اما، در برابر این فشار ها مقاومت می کرد و با درایت مسیرهای اکمالاتی جبهات تحت فرمان آمر صاحب را همچنان باز نگه می داشت.

وقتی مثلا بسته های راکت های استنگر به پاکستان رسید، پاکستانی ها جبهات آمر صاحب کاملاً را تحریم کردند. هیچ موشکی از این نوع سلاح های جدید به پنجشیر فرستاده نشد. بلی، جبهه ی که بیش از همه بار جنگ های سنگین و خونین علیه شوروی را بر دوش می کشید، از امتیاز داشتن بُرنده ترین و تازه ترین سلاح ها محروم بود. چون مسعود در فلک اراده ی میجرها نمی چرخید، باید تحریم می شد و باید این گونه زیر فشار های سخت و کمر شکن قرار می گرفت. یکی از دوستان آمرصاحب که فارسی را با لهجه ی متاثر از زبان پشتو صحبت می کند و نمی خواهد نامش فاش شود، می گوید که در این سال ها من به پنجشیر رفتم تا احوال آمر صاحب را از نزدیک بگرم، وقتی بر می گشتم از ایشان خواستم که یک نامه به مقام های پاکستانی بنویسد و از آن ها بخواهد که جبهه ی پنجشیر را بیش از این تحریم نکنند، اما، بر خلاف تصور من، آمر صاحب به شدت نا راحت شد و گفت ” فلانی، خدا ما و شما را کافی است!”

تحمل این وضعیت نه فقط برای آمر صاحب که برای استاد ربانی نیز دشوار بود اما، رهبری جمعیت قادر نبود که هیچ کاری را به سر برساند چون همه چیز به دست پاکستانی ها و در زیر ذره بین ISI قرار داشت. با توجه به این که همه ی راه ها بسته شده بودند، استاد تصمیم می گیرد که هشت فروند موشک استنگر از سهم جبهات بدخشان و بغلان را به شکل سری به آمر صاحب بفرستد و از این طریق هرچند ناچیز جبهه ی پنجشیر را اکمال نماید. آری، قسمت پنجشیر از مجموع هزاران فروند موشک استنگر، فقط ۸ فروند آن هم از سهم بدخشان و بغلان بود که بشکل سری و پناه از چشم ISI به این دره فرستاده شد.

آن هایی که علیه آمر صاحب توطئه می چیدند و با وی دشمنی می کردند ظاهراً استدلال شان این بود که شورای نظار برای تخریب جمعیت و تضعیف رهبری آن تأسیس شده است پس باید استاد ربانی از حمایت آن دست بردارد. پاکستانی ها اما، اهداف خود شان را دنبال می کردند و از آن جایی که جنرال های پاکستانی موفق نشده بودند شیر پنجشیر را مهار کنند و شورای نظار را در جهت تامین مقاصد پاکستان به صف بکشند سراپا خشمگین بودند و بنا به همین دلیل فضا ها را پیوسته مسموم می کردند و شمار بیش تری را در جهت مخالفت و دشمنی با مسعود بسیج می نمودند.

در همچو شرایطی حمایت از جبهات پنجشیر کاری ساده ای نبود چون تمامی تحرکات نظامی جمعیت در پشاور زیر نظر ISI قرار داشت و ریز و درشت فعالیت های سیاسی و نظامی استاد ربانی هو به هو بر سر میز میجرهای پاکستانی قرار می گرفت. اما، با توجه به این که میدان برای ابتکار عمل در سطح فرماندهان جمعیت در داخل به صورت عام و در سنگر های جهاد به شکل خاص باز بود، استاد تأسیس شورای نظار را بدعت سیئة تلقی نمی کرد و از ظهور تشکیلاتی این جریان در داخل جمعیت نگران بود. اضافه برآن آمر صاحب هیچ گاهی ادعا نکرد که شورای نظار یک ساختار کاملا جدا و در تضاد با سازمان جمعیت است.

در روشنی این وضعیت استاد ربانی هرچند به سختی اما، می توانست در مقابل فاکتورهای مخالف و عوامل مزاحم استدلال کند و از بسته شدن راه های کمک رسانی به جبهات پنجشیر و نیروهای تحت فرمان مسعود جلوگیری نماید. روز تا روز اما، شرایط سخت تر می شد و استاد در برابر فشارهای سنگین تر قرار می گرفت. در این لحظه های دشوار برخی عناصر خیرخواه با پیشگامی استاد خلیل الله خلیلی که مورد احترام فوق العاده هم در نزد استاد ربانی و هم آمر صاحب بود دست به کار شدند و تلاش بسیار نمودند که جلو این توطئه ها را بگیرند. قابل تذکر این که پسر فرهیخته و ارجمند استاد خلیلی، جناب مسعود خلیلی با وصف این که در سنین جوانی قرارداشت اما، چون پدر بزرگوار و دور اندیش اش، همواره سعی می کرد که در مقابل توطئه ها بنشیند و حتی المقدور خط تماس و روند اعتماد متقابل میان رهبری جمعیت و رهبری شورای نظار را از باد و باران حفظ نماید.

راهی که در آن زمان برای پایان دادن به فعالیت های تخریبی به ذهن عده ی می رسید این بود که میان خانواده ی استاد ربانی و آمر صاحب وصلت ایجاد شود و دختر استاد را برای برادر آمر صاحب احمد ضیا خان خواستگاری نمایند و از این طریق مسیر های تخریب در دو سوی خط بسته شوند. مرحوم دانشیار ار فرهیختگان بدخشان و مرحوم ناصریار از طرفداران داران این وصلت بودند ولی می گویند ضابط آغا گل از جبل سراج حسن نیتی بیش تری نشان می داد و برای تحقق این مأمول، ذهنیت سازی فراوان می کرد. در نتیجه، خاستگاران به رفت و آمد پرداختند اما، تا مدتی پاسخ مثبت نگرفتند. بگو مگو ها به داخل پنجشیر سرایت می کند و آمر صاحب اشارتی به پشاور می پرستد که قصه ی خواستگاری احمد ضیا بر سر زبان ها افتاده است و اگر استاد لازم می دانند، بهتر است حسن ختامی به این مسئله ببخشند. دگروال دوست محمد خان پدر آمر صاحب در معیت استاد خلیلی به نزد استاد ربانی می روند و در نهایت گره خویشاوندی میان دو خانواده ی آشنا در بدخشان و پنجشیر بسته می شود. اما، آیا این تلاش خیر خواهانه نتیجه داد و دهان بد خواهان بسته شد؟

این وصلت به نفع سازمان استخبارات پاکستان، احزاب رقیب، اکثریت اعضای شورای اجرایی جمعیت، هسته های تخریب و عوامل توطئه در پشاور و پنجشیر نبود. هرچند هیچ گونه تبانی میان توطئه چینان در دو سوی خط وجود نداشت اما، آن ها بیش تر از پیش به کار افتادند تا رشته های تماس و اعتماد متقابل، مجددا آسیب ببینند. احمد ضیا متاسفانه قابلیت و کفایت کاری نداشت و هرگز نتوانست سد راه جریانی گردد که هدف آن خلق بی اعتمادی و دل آزردگی در میان استاد ربانی و آمر صاحب بود تا بالآخره آهسته آهسته خود به حاشیه رانده شده و بودنش در پشاور با نبودنش برابر گشت.

بعد از ورود محاهدین به کابل و رسیدن استاد ربانی به مِنصه ی رهبری دولت، شبکه های تخریب بیش از پیش در هردو طرف تجدید قوا نمودند و سخن چینان بی مروت و نا مرد نقش ویرانگری ایفا کردند. هرچند آرام و بی صدا اما، فضاها بسیار طبیعی باقی نماند حول و حوش استاد ربانی و آمر صاحب پُر از عناصری گشت که بقای خود را در دوام این وضعیت و خلق فاصله ها می دیدند و تصویر پردازی های ناجوان مردانه از استاد در نزد آمر صاحب و از آمر صاحب در نزد استاد می کردند. کاتب این سطور تعداد زیادی این زالو ها را می شناسم اما، صلاح نمی دانم که نام های آن ها در این مرحله را افشا نمایم. اما، به رغم همه ی این توطئه ها استاد و آمر صاحب تا نفس اخیر در یک سنگر و در کنار هم بودند و بسیار شگفت آور این که سرنوشت ابدی آن ها نیز یک گونه رقم خورد و هر دو مظلومانه با دست های آلوده به خیانت و حقیر، ترور شدند و با قبای گلگون سینه های پرخون به پیشگاه خدا رفتند.

امروز متاسفانه عین داستان در جریان است، هستند کسانی اختلافات را دامن می زنند و بر آتش حساسیت ها نفت می ریزند و پنجشیری ها را در مقابل بدخشانی ها و بدخشانی ها را در مقابل پنجشیری ها تحریک می کنند. این کار ادامه ی همان روند تاریک است اما، با این تفاوت که دیگر استاد ربانی و احمد شاه مسعود در میان ما نیستند که از هیچ باد و بارانی نلرزند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا