دیپلماسینگاه‌ها

توافقنامهٔ سیاسی یکساله و تعامل محرمانهٔ جدید

با گذشت یکسال روشن شد که توافقنامهٔ سیاسی، کاغذ پارهٔ بود برای فریب اذهان عامه که حاصل آن، تحمیل و دستبرد یک حکومت نامشروع به حق مردم و تداوم روند صلح خونین در کشور می‌باشد.

حالا آقای حکمتیار در مصاحبهٔ اخیر خود از یک توافقنامهٔ جدید با آقای اشرف غنی و آقای کرزی خبر می‌دهد. به اساس این توافق سه نفره، شورای عالی دولت متشکل از خودشان، برعلاوهٔ بعضی سرآن تنظیم ها منجمله یک یک نماینده از جمعیت و طالب بریاست اشرف غنی مسؤولیت دارد تا با ایجاد حکومت انتقالی از افراد بیطرف و قابل قبول، صلح را در کشور تأمین نماید. اگر طالبان این پیشنهاد را پذیرفتند، خوب، در غیر آن، حکومت اشرف غنی تا آمدن صلح، بقول آقای محقق تا دمیدن سور اسرافیل ادامه خواهد یافت!

آنچه در این طرح قابل تأمل می‌باشد، ضرورت ایجاد حکومت انتقالی از افراد غیر حزبی و قابل قبول همه است که ما مدتها قبل، از آن بنام “شورای ریاست جمهوری” اما به اساس نماینده گی اقوام پیشنهاد داده بودیم.

رویهمرفته، نفس توافق پنهانی سه نفره، احیای ادبیات تنظیم بازی، تشکیل شورای عالی دولت، همه ابزار، چهره ها و سیاست های کهنه برای مشروعیت بخشی و یکدست سازی قدرت در افغانستان می‌باشد.

این بده بستان های شخصی و گروهی بنام مردم و صلح، نه خواست واقعی مردم است و نه به درد صلح می‌خورد. خواست واقعی مردم همانست که در فاریاب فریاد میکشند. چرخانیدن ریکاردهای فرسوده، صلح ساز نیست، بلکه برسمیت شناختن واقعیت های تازه، آغاز صلح سازی می‌باشد.

وقتی مردم بالای حکومتیان فریاد میکشند، از حق مردم دفاع نتوانستید، امنیت جان شان را گرفته نمیتوانید، چرا استعفا نمیدهید؟ میگویند، ما از صدها حادثه جلوگیری نموده ایم، خدا‌ داند اگر ما نبودیم وضعیت چگونه‌ میشد؟!
داستانی به ذهنم رسید اینکه؛
سرانجام اهل قریه، “عقل ده” را فراخواندند تا مردک گير مانده بر فراز بلندی را نجات دهـد. “عقل ده” آمد و ديد و دستور داد، ريسمان بيآوردند. يك سوی ريسمان را بسوی مردک بالا پرتاب کرد و گفت، خودش را ببندد، از سوی دیگر آن نگون بخت را از بلندی به زیر کش کرد، پایین افتاد و بمرد.
مردم جمع شدند و کمی دور ترک دیدند “عقل ده” به کنجی خزیده زار زار میگريد. جمعی برسم دلدارى به او گفتند، خير باشه گريه نکن، تلاش خود را كردى، شايد در تقدیرش همین مرگ بود که بمرد.
“عقل ده” جواب داد، ميدانم، اما گریهٔ من از بهر این حادثه نیست، چه بسا که با هـمين ريسمان بسيارى را از چاه بیرون کش کردم و نجات یافتند. گريه ام بخاطریست كه اگر در ميان شما نباشم، خدا میداند چه حالی بر سر تان خواهد آمد!؟
امروزه “عقلای ما” پس از ۲۰ سال ندانم کاری، هزاران کشته و فاجعه آفرینی، هنوز به‌ همان خیال باطل اند که اگر نباشند خدا میداند مردم چه خواهند کرد؟!!!
به یقین که در این کشور بی سر و صاحب، مدعیان ملک خداداد ما سر و تهٔ ریسمان را در پستی و بلندی به اشتباه گرفته اند، چاه از چاله نمیشناسند، تعریف روشن از دوست و دشمن ندارند، دل و دماغ شان یکی نیست، عاقبت بخیر که با این عقل جنگی ها، بر سر مردم چه خواهد آمد؟! هرچه باشد، گذشت ۲۰ سال گواه روشن است که فرجام خوبی ندارد.
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا