خبر و گزارشفرهنگ و هنرنگاه‌ها

جنگ مذهبی به نفع کیست؟

چرا علما، بزرگان، سازمان های اجتماعی و مدنی، رسانه ها، فرهنگیان، قلم به دستان و مردم عادی اهل سنت، در برابر این موج مهیب کشتار سیستماتیک شیعیان و هزاره ها صدا بلند نمی کنند؟ چرا توجیه شرعی و وجاهت مذهبی این کشتارها براساس آموزه های اهل سنت و اصول مذهب امام ابوحنیفه به طور صریح و آشکار، زیر سؤال نمی رود؟

جنگ یکجانبه مذهبی علیه شیعیان افغانستان رسما آغاز شده است. این چیزی نیست که با مصلحت اندیشی و محافظه کاری و خویشتن داری های ریاکارانه قابل انکار باشد. حمام جاری خون در مکتب و مسجد و شهر و شاهراه شهادت می دهد که شیعیان فقط به خاطر اینکه شیعه و هزاره اند کشته می شوند و عوامل این کشتارهای بی رحمانه هیچ هدف دیگری ندارند جز اینکه خون شیعیان و هزاره ها را مباح و هدر می دانند و ارتکاب این خونریزی های ضد انسانی و ضد اسلامی را با قصد قربت و ثواب و جهاد انجام می دهند.

در این میان، صرف نظر از اینکه خود شیعیان و هزاره ها چه باید بکنند، مسئولیتی بزرگ و تاریخی و دینی و اسلامی نیز در برابر جامعه اهل سنت افغانستان قرار دارد. این غیر از انتظاری است که از دولت سنی مذهب حاکم می رود.

جامعه اهل سنت عمدتا در برابر این کشتارها به شیوه ای غیرقابل درک، سکوت اختیار کرده و هیچ واکنشی نشان نمی دهد. تمام عکس های العمل هایی که از سوی آنها در زمینه قتل عام های فجیع شیعیان ابراز می شود به چند پست انگشت شمار فیسبوکی و ابراز تاسف های ساده و بی مصرف، خلاصه می شود و از این فراتر نمی شود. این در حالی است که عمق و ابعاد این فاجعه بسیار عمیق تر از این است.

شیعیان و هزاره ها در برابر یک نسل کشی مبتنی بر نفرت مذهبی و قومی قرار دارند، آنها به عنوان شهروندان این کشور، در مکتب و مسجد و شهر و شاهراه بی رحمانه هدف قرار می گیرند و کشته می شوند. اکنون دیگر هیچ شیعه و هزاره ای در هیچ نقطه از این سرزمین، احساس امنیت و مصونیت نمی کند.

مسئولیت این وضعیت رقت انگیز بر عهده کیست؟ چرا یک بخش بزرگ از جامعه در برابر این ستم آشکار، کاملا بی تفاوت و تماشاچی باشد و سکوت کند؟ این سکوت تا چه اندازه توجیه دینی دارد؟ آیا آنها در حالی که شاهد کشتار برادران مسلمان خویش در ماه رمضان هستند تنها به این دلیل که هزاره و شیعه اند، در قبال این ظلم بزرگ و آشکار، هیچ مسئولیتی ندارند؟

این سکوت غیرقابل فهم را مقایسه می کنیم با هیاهویی که برای دادخواهی و حمایت از اقلیت دینی سیک و هندوی کشور در برابر حمله های مرگبار تروریستی و ظلم و ستم هموطنان مسلمان شان در سال های گذشته به راه می افتاد.

تردیدی نیست که آن دادخواهی ها هم به سهم خود قابل تحسین بود و نشان داد که هنوز وجدان های بیدار و آگاه وجود دارند که ریختن خون انسان ها صرف نظر از دین و نژاد و تبار و زبان شان را غیرقابل قبول می دانند و در برابر آن می ایستند؛ اما پرسش مهم این است که این اتفاق چرا در برابر کشتار شیعیان و هزاره ها نمی افتد؟ چرا علما، بزرگان، سازمان های اجتماعی و مدنی، رسانه ها، فرهنگیان، قلم به دستان و مردم عادی اهل سنت، در برابر این موج مهیب کشتار سیستماتیک شیعیان و هزاره ها صدا بلند نمی کنند؟ چرا توجیه شرعی و وجاهت مذهبی این کشتارها براساس آموزه های اهل سنت و اصول مذهب امام ابوحنیفه به طور صریح و آشکار، زیر سؤال نمی رود؟ چرا باید یک گروه بزرگ قومی و مذهبی که در تلخ ترین فصول تاریخ این وطن، رنج کشیده، درد دیده، ظلم و ستم را متحمل شده و بدبختی و زجر چشیده، در هیچ جایی احساس امنیت و مصونیت نکند و حتی کودکان شان در مکاتب، نمازگزاران شان در مساجد، کارگران بی پناه شان در شاهراه ها و مسافران عادی شان در خیابان ها بی رحمانه هدف مرگبارترین کشتارها قرار بگیرند و سلاخی شوند؟

این ظلم آشکار در کدام مذهب قابل توجیه است و عوامل چگونه می توانند در دایره دین اسلام قرار بگیرند و با سکوت و بی تفاوتی در برابر این ستم، همراهی و حمایت شوند؟

جنگ مذهبی در افغانستان اگرچه در حال حاضر به طور یکجانبه از شیعیان مظلوم و بی دفاع قربانی می گیرد؛ اما اگر فراگیر شود به نفع هیچکس نیست و هرگز هیچکس نباید تصور کند که ریختن خون شیعیان و هزاره ها در هر نقطه از این وطن، برای آنها امنیت و مصونیت می آورد و در نهایت به استقرار عدالت و آرامش و صلح و ثبات منجر خواهد شد. صرف نظر از اینکه سکوت در برابر این کشتارها با اصول و آموزه های انسان ساز اسلام، صریحا منافات دارد، از نظر امنیت ملی نیز اجازه دادن به عوامل این جنایات در نهایت به زیان همه است و دود این آتش مرگبار به چشم همه اقوام و مذاهب خواهد رفت و بدبختی و تیره روزی افغانستان را چندین دهه دیگر تمدید و تعمیق و تشدید خواهد کرد.

نرگس اعتماد – جمهور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا