نگاه‌ها

در حاشیه کتاب مسعود ناپلیون افغانستان

من از جمله کسانی هستم که ارتباط اندک و متواضعانه ی با احمد شاه مسعود داشتم اما، صادقانه بگویم که شفته ی شخصیت کم نظیر او بودم. این شیفتگی ناشی از قناعتی بود که الگوی ایمانی مسعود را برای من در اوج تنهایی و یگانگی قرار می داد. خوب به یاد دارم که یک روز صبح فرصتی پیش آمد و در دوشنبه به خانه ی آمر صاحب رفتم. آن بزرگوار خود از من پذیرایی کرد و بعد روی مسایل مختلف و اوضاع بدخشان طولانی صحبت نمود و چون این ملاقات به پایان رسید گفتم: آمر صاحب من در سفارت افغانستان در قزاقستان تعیین شده ام، هدایتی اگر داشته باشید؟” گفت:”خدا را فراموش نکن!”

حق شما می دانیم که تفسیر ها و زاویه های دید خود را در باره ی این مرد بزرگ داشته باشید اما، برای من هیچ چیزی در شخصیت مسعود دیدنی تر و شگفت انگیز تر از تقوا و ایمان صادق او نیست.

بسیار اند آن هایی که به مسعود عشق می ورزند و او ر می ستایند اما، وقتی چشم من به نقش کتاب” ناپلیون افغان” اثر سندیگال در صفحه ی آقای احمد ولی مسعود افتاد، به خود گفتم خدایا چه چیز باعث شده است که یک بیگانه، یک مسیحی و بالآخره یک نویسنده ی انگلیسی در آستان صد سالگی و در لحظه هایی که آفتاب عمرش بر لب بام است، به خود زحمت می دهد و بیداری خوابی می کشد و اسناد جمع آوری می کند و احتمالاً آخرین سند زندگی خود را به نام یک افغان و یا در واقع یک اسلام گرا و مبارز مسلمان، به مردم جهان تقدیم می نماید.

با طرح این سئوال بلافاصله رسیدم به این نکته که عشق به حقیقت معجزه می کند و در هر جا که دانه های آن سبز شوند، مغناطیس مقاومت ناپذیر ایجاد می نمایند و عقل های منصف و دل های حقیقت جو را لاجرم به دام خود می کشند.

وقتی واشنگتن ایرفینگ کتاب ارزشمند” محمد و جانشینان آن حضرت” را می نویسد، این روح را بر می تابد و پای خواننده را به این دوحه ی مبارک می کشد، وقتی مایکل هارت در صدر کتاب”صد تن جاویدان” نام پیامبر اسلام را قرار می دهد، پرده از روی همین داستان شیرین بر می دارد، وقتی کارین آرمسترانگ در اوج دامن زدن به دشمنی علیه اسلام” زندگی نامه ی محمد ص” را می نویسد، شمعی برای همین بزم روشن می کند و بالآخره وقتی جورج جرداق نویسنده ی مسیحی لبنانی کتاب قطور خود”امام علی فریاد عدالت انسانی” را در پنج جلد در باره ی شخصیت این مرد بزرگ و ستاره ای درخشان آسمان شجاعت و امامت و عدالت می نویسد آری، در همین بیشه پهلو می زند.

دل باختگان حقیقت پای در زنجیر دشمنی ها و خصومت های مذهبی، قومی و حزبی نمی گذارند، آن ها هر زمانی که به گمشده ی خود برسند بار هر تعلقی را بر زمین می گذارند و از تماشای عروج حتی دشمنان آشتی ناپذیر خویش لذت می برند. وقتی برخی تاریخ نگاران غربی صلاح الدین ایوبی را می ستایند و جاناثان فلیپ کتاب” افسانه ی زندگی صلاح الدین ایوبی” را می نویسد، همه همین فصل فرخنده را می گشایند و بر این راه بی رهرو و دشوارگذر قدم می گذارند.

سندیگال مردی از همین تبار و شاخه ای سبزی از همین درخت مبارک است که در آستان صد سالگی و درست زمانی که نیاز به آرامش و راحت دارد، خواب را بر خود حرام می کند و در باره ی نقش افسانه ای مسعود در تاریخ جهاد و مبارزات مردم افغانستان کتاب می نویسد و او را با ناپلیون بزرگ ترین امپراتور و چهره ی سیاسی/نظامی در نگاه مردم غرب در قرن نزدهم، مقایسه می کند.
سلام بر انصاف..

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا