جامعهنگاه‌ها

سقوط جمهوریت؛ سقوط امید و آرزوی نسل جوان

از آن روز سیاه دقیقاً یک سال می‌گذرد و اما گویا که سالیان درازی در زندان یأس و ناامیدی، تحت فشار و شکنجه، زندانی بوده‌ایم. سقوط جمهوریت با تمام ساز و برگ بیست ساله‌اش دور از انتظار بود. در فضای جمهوری رشد کردیم، تحصیل و فعالیت نمودیم و به عنوان شهروند از حقوق شهروندی برخوردار بودیم. آزادی سیاسی و اجتماعی داشتیم و در صورت عدم رسیدگی به خواسته‌های مشروع مان، گردهمایی و اعتراضات برگزار می‌کردیم. به هر گونه‌ی که بود، حق خود را می‌خواستیم و بازیگران اجتماعی و سیاسی فعال محسوب می‌شدیم.

در دوران جمهوریت برای فرداها، امیدها و آرزوهای داشتیم و برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی می‌کردیم. جمهوریت که رفت، امیدها و آروزها و برنامه‌ها همه به باد فنا رفتند. دیگر امیدی برای فردای بهتر، زندگی شادتر، رسیدن به مدارج بالاتر و دست یافتن به آروزها نیست. زندگی زیر چتر امارت، زندگی زیر یوغ اسارت است که نه در آن آزادی است و نه حقوقی برای شهروندان. همه باید تابیع باشیم و به عنوان اتباع از دستورات امیرالمومنین (!) و ملانماها اطاعت بی‌چون و چرا کنیم. این شرایط برای ما نسل جوان کابوسی بیش نبود و اما دریغا که به واقعیت پیوست. این روزگارِ تلخ و بسا دشوارِ و پر پیچ و خم که گذرش نامعلوم و آینده‌اش مبهم است.

اگرچه جمهوریت هم حکومت ایده‌آل و مطلوب به تمام معنا نبود و اما در کنار تمام معایب، محاسنی نیز داشت که از آن جمله می‌توان از دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان، آزادی سیاسی و اجتماعی، آزادی زنان و دختران، رونق تجارت و کار و بار شهروندان، حق تحصیل، اجتماعات، تظاهرات، فعالیت‌های اجتماعی-مدنی، و صدها مورد دیگر نام برد. امارت همه این‌ها را از ما گرفت. دیگر صدای عدالت‌خواهی و آزادی به گوش ما طنین نخواهد انداخت. طالبان از صدای عدالت‌خواهی و آزادی حراس دارند و همواره در صدد خاموش ساختن آنها اند. ما زنده‌ایم و اما زندگی نمی‌توانیم. شبیه پرنده‌ی که در قفس است، آب و غذا دارد و اما از آنجایکه آزادی او سلب شده است، از آن ناز و نعمت لذت نمی‌برد.

اینکه با سقوط جمهوریت چی چیزهای را از دست دادیم و آیا دوباره بدست آوردنیست یا نه، مهم و قابل تأمل است. متأسفانه باید گفت که با سقوط نظام جمهوری اسلامی افغانستان به طرز وحشتناکی عقب‌گرد داشتیم و همه چیز را از دست دادیم، جز ساختمان های قدبرافراشته کابل. از آزادی فردی تا آزادی رسانه، از دموکراسی تا آزادی زنان و دختران، از تجارت و اقتصاد تا سیاست و روابط اجتماعی، همه و همه از دست رفت. گویا که بیست سال تمام پل ساختیم و اما با یک چشم برهم زدن، سیل با خود برد و ویران شدند. دیگر خبری از حقوق بشر و دموکراسی و آزادی نیست.

در سقوط جمهوریت و از دست دادن دستآوردهای بیست ساله همه مان به نحوی مقصریم. درست است که نظام به تمام معنا مطلوب حال مان نبود و نارسایی‌های خود را داشت که اکثریت آن‌هم از ناامنی و انفجار و انتحارهای طالبانی نشأت می‌گرفت و اما ما برای حفظ آن چی کردیم، جز انتقاد و بار مسوولیت فردی خود را بدوش دیگران انداختن. از رده بالا و سیاسیون گرفته تا رده پایین یک شهروند عادی، ناسپاس داشته‌های بودیم که حال برایش افسوس می‌خوریم. به قول معروف خودمان ریشه خود را با تیشه زدیم و درخت تنومند نظام دموکراتیک خود را فروریختیم و حال ناله آه و حسرت سر می‌دهیم.

بدون شک که امارت نظام بی‌پشتوانه است و دیوار پشتوانه کاذب آن به زودی فرو خواهد ریخت که با آن امارت نابود خواهد شد. تاریخ افغانستان گواه است که هیچ زمامداری و نظامی نتوانسته است که به زور و جبر و کشتار، بر مردم حکومت کند. عمر حکومت‌های دیکتاتور و تمامیت‌خواه کوتاه بوده و دیری نگذشته که دیوار آن فرو ریخته و سقوط کرده. نظام طالبانی نیز دیری نخواهد پایید به ویژه پس از آنکه آشکار شد که طالبان با گروه القاعده ارتباط نزدیک دارند حتا که رهبر القاعده ایمن‌الظواهری در نزدیکی ارگ امارتی کشته شد. طالبان با چنین اعمالی قبر خود را با دست خود کندن و آماده دفن می‌شوند.

آنهایی که شب و روز تعریف می‌کردند که طالبان امروز با طالبان بیست سال قبل تفاوت دارند و آگاه‌تر و هشیارتر و فهیم‌تر اند، امروز پی‌بردند که نه در اشتباه بوده‌ایم، طالبان با همان مفکوره و دیدگاه دینی افراطی و حتا خشن‌تر و وحشی‌تر به قدرت رسیدند. دختران را از مکتب و دانشگاه بازماندند، مخالفان سیاسی و فکری خود را زندانی و اعدام می‌کنند، آزادی رسانه‌ها را سلب کردند، مردم را از حقوق شهروندی محروم نمودند، حکومت تک‌قومی و مذهبی شکل دادند و نان و آب مردم را از دهن شان ربودند. فقر و گرسنگی هر روز زبان می‌کشند و هزاران انسان درمانده را می‌بلعند. تأسف‌آور از همه این که سیاسیون، منتقدان، آگاهان، نسل چیزفهم و متحرک را تبعید کردند تا در فضای عاری از نقد و حراس بتوانند سر ببرند، اعدام کنند، دزدی و غارت نمایند و داشته‌های کشور را به یغما ببرند. بلی طالبان تغییر کردنه‌اند اما در دزدی و زر اندوزی پیشرفت کردند و مترقی شدند. متأسفانه بعد از سقوط جمهوریت تا کنون که یک سال از آن وحشت می‌گذرد، حدود پنج میلیون شهروند افغانستان در کشورهای دور و نزدیک مهاجر، آواره و تبعید شدند که اکثریت آنان نسل تحصیل کرده بیست سال اخیر اند که هر یک سرمایه معنوی کشور و ذخایر بس عظیم می‌باشند.

در حال حاضر افغانستان قفس آهنینی است برای زندگی ناچاری و مجبوری. آخرین گزارشات نشان می‌دهند که حدود هفتاد درصد مردم افغانستان علاقمند بودن و ماندن در کشور نیستند و تصمیم ترک مادر وطن دارند. بدین معنا که این کتله عظیمی مردم از طالبان و نظام امارت خونخوار گریزان اند. هر روزه هزاران جوان تحصیل کرده و باتجربه از راه‌های غیرقانونی و صعب‌العبور با قبول خطرات جانی، روانه دیار غربت به امید زندگی بهتر هستند. این دردیست جانکاه و خلایست که پُر کردنش برای افغانستان و نظام آینده، دشوار و ناممکن. دیگر امیدی برای ترقی و توسعه نیست و نسلی دردی را خاموشانه تحمل میکند که درمان ندارد.

نویسنده: احمد هیواد رهیاب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا