نگاه‌ها

قومیت و فاجعه قوم گرایی درافغانستان

به مثابه یک نظریه سیاسی فرانسوا فونتان ، با اشاره به تبعیض منفی علیه برخی زبان ها و فرهنگ های خاص در بسیاری کشورها  نشان می دهد که این اختلافات به خودی خود علت اختلافات نیست ، بلکه فقط به دلیل تبعیض اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی است كه موجب بروز جنبش های قومی می شود.

بارت (1969: 14-15) ، معادله قومیت با فرهنگ مشترک را مورد انتقاد قرار داده و اصرار دارد که گروه های قومی فقط از طریق ساختن مرزهای اجتماعی تشکیل می شوند.

بعضی از نویسندگان مانند  1983, BANTON).   ) نظریه های انتخاب عقلانی را در مورد قومیت بکار می  برند و می نویسند که افراد به دنبال منافع “عینی” هستند که گفته می شود هویت اتنی بر اساس آن ها بنا شده است.

به گفته گیرتز ، فقط در چارچوب “تعدیل” اقتصادی و سیاسی بود که قومیت برای دفاع از منافع خاص گرایی به اصطلاحی پرفروش تبدیل شد. اما قومیت بدین ترتیب بسیج شده به عنوان یک “دلبستگی اولیه” سنتی نشان داده می شود.

. همان طور كه كوماروف خاطرنشان كرد ، “ناسیونالیسم های قومی ریشه های اصلی خود را در پیوست های اولیه می بینند: به موجب همین دلبستگی ها – و با تأثیر گذاری آثار تاریخی آن ها – ادعاهای تعیین خود قومی به طور معمول تصور و توجیه می شوند.

“(چازان ، 1986: 138). به گفته چازان ، قومیت بسته به ماهیت بحران اقتصادی و سیاسی نقش های مختلفی را ایفا می کند. در “بحران های عدم توزیع” ، “قومیت های مختلف” تقویت خواهد شد در حالی که در “بحران های منابع رو به کاهش” ، اختلافات قومی تحت منافع طبقاتی ، حداقل در میان رده های نخبگان تحت الشعاع قرار می گیرند. در مقابل ، در “بحران های فقر” ، قومیت به “چارچوبی برای بقای انسان” تبدیل می شود ، که خروج جزئی از دولت ، “محصور شدن در خود” و “اعتماد به نفس محلی” را تسهیل می کند (همان: 145-147).

در نتیجه ، به نظر می رسد که ابتدایی گرایی این نوع هویت را حساب می کند و آن را ارزش می بخشد. در مقابل ، ملی گرایی، یک دولت سکولار را بر محور شهروندی با یک قرارداد اجتماعی پیش بینی می کند که ریشه خود را در روایت ها و دستاوردهای  انسانی پیدا می کند.

در افغانستان یک عده کثیر روشنفکران  به خصوص حاکمان ترجیح ندادند جامعه و روش های سنتی را کنار بگذارند و سپس مدرن شوند. برعکس ، آن ها ساختارهای اجتماعی عقب گرا را بر ضد جمعیت ها قرار داده و از آن ها برای ایجاد سلطه خود استفاده  کردند و می کنند. غربی ها با آمدن خود در افغانستان، این جامعه را مدرنیزه نکرده بلکه آن را بیشتر فاسد کرده اند. این روشنفکران و حاکمان برای اینکه بتوانند از خود محافظت کنند ، ساختارهای اجتماعی  بدوی خود را مجدّداً ابداع کرده اند.

در این کشور، روشنفکران سوسیالیست مانند خلق وپرچم  که به نظریه مدرنیزاسیون مارکسیستی معتقد بودند  هویت واقعی خود را  به عنوان رهبران حوزه های قبیله ای یک مدتی پنهان می کردند. آن ها در گذشته نقش تأیید قومی  در شکل گیری طبقات اجتماعی  را محکوم می کردند. ولی همین روشنفکران در اولین نشانه های خطر به علت جنگ های داخلی درافغانستان ایدیولوژی مارکسیستی را ترک کردند وبه هویت قومی خود پناه بردند.

این روشنفکران سوسیالیست به خاطر دوباره به دست آوردن قدرت ویا حفظ آن فرقه گرایی و مبارزات قبیله ای را بر انگیخته و افغانستان را به طرف یک بحران قومی و هویتی سوق داده اند.  قوم گرایی در افغانستان محرومیت ها و تبعیضات مختلف  را بار آورده است. به عنوان مثال، دسترسی به خدمات عمومی ، مشارکت سیاسی عدالت محور ، مصونیت از مجازات عاملان جنایات اقتصادی و سیاسی، نابرابری در برابر قانون برای اقشار مختلف شهروندان  و حتی ناتوانی دولت در مقابل چند هزار طالب جاهل با پدیده قوم گرایی ارتباط مستقیم دارند.

نقش فاجعه آمیز نیمه روشنفکران قوم گرا، که به دلیل افراط و تفریط و کمبود حرفه ای بودن شان ، باعث گسترش شایعات ، درگیری ها و رادیکال سازی جامعه شده است، در این پروسه هویداست. نخبگان ملی گرا که تعداد شان  در افغانستان بسیار محدود است  و نسبت تسلط قوم گرایان بر قدرت سیاسی  و دخالت خارجی ها، وزنه کم در تغییر جامعه دارند.

قدرت هاي خارجی و اهداکنندگان بين المللي  تز نقش مضر  و اصلی تعدیل ساختاری را كه توسط برخی از نخبگان محلی و بسیاری از روشنفکران یا نویسندگان منتقد (این قلم) تهیه شده است ، رد می کنند.

به عنوان مثال ، یک عده موسسات بین المللی غیر انتفاعی برای بیجا شد گان ( ۶ میلیون در داخل افغانستان)‌ کمک ها را تحت قیمومیت «متخصصان بین المللی» توزیع می کنند.  آن ها به جای این که فرهنگ استقلال را در خانواده های بیجا شد گان ایجاد کنند، آگاهانه  به تخریب تدریجی در این کشور  پرداخته اند (مقاله بعدی) و پروسه توزیع کمک ها را به بدست افراد غیر مسئول ( قوم گرا و دزد)  داده اند که آن ها  با برخورد  قوم گرایانه، بی عدالتی ها را در توزیع کمک ها ایجاد کرده اند. بروز فساد در توزیع این کمک ها شدیدتر شده که وزنه  شکاف قومی- مذهبی را به مراتب افزایش داده است.  میزان بروز خشونت ، استفاده های نامشروع جنسی از غربا، تنش ها، نارضایتی  های اقتصادی، همه و همه به علت سیاست نادرست غربی ها وموجودیت چند فاسد قوم گرا در توزیع نابرابر کمک ها ارتباط دارد.

به هر صورت ، هیچ چیز متناسب با فاجعه سیاسی که  در افغانستان امروز جریان دارد ، نیست. ساختارهای  گروه های قومی و مذهبی جمعیت تا حد زیادی آیینه ای است که در سطح ملی مشاهده می شود. تضاد بین تنوع جمعیت از هر ریشه ای که آن را تشکیل می دهند و تداوم پیوند قومی حتی در درون خانواده ها وجود دارد، فاصله گرفتن بین “آن ها” و “ما” بیش از هر چیز سیاسی  شده است.

اختلاط جمعیت در شهرها بخصوص کابل ، نتیجه جریان شدید مهاجرت از اثر جنگ ها ، تاکنون نتوانسته است ویژگی های منطقه ای را پاک کند و تنوع قومی واقعی را در خانواده ها ارتقا دهد که خود بدون شک ویژگی “تمدن شهری”  است. بنابراین پدیده شکاف قومی حتی در شهرهای بزرگ مانند پایتخت افغانستان محسوس است.

 منطق اتحاد های قومی «ما» و «آن ها» در افغانستان خود فاجعه جبران ناپذیر برای این کشور خواهد بود. این نوع طرز دید  شکاف های قومی- مذهبی را بیشتر می سازد، بافت همزیستی مسالمت آمیز را از بین می برد و محدودیت  های اختلاط جمعیت را ایجاد می کند.

طوریکه همین حال مشاهده می کنیم رادیکالیزه شدن درگیری های قومی حداقل از دو دهه به این طرف جوانه زده است که هماهنگی ملی گرایان را بر هم زند. باوجود این که ما داده های علمی برای تعیین کمیت این پدیده و تاریخ پیدایش آن نداریم ، ولی تعداد از شهادت ها، مشاهدات شبکه های اجتماعی توسط این قلم گواهی این سرایت است. این مشاهدات و داده ها امکان داشتن یک نمای کلی از میزان این تنش های هویتی را دارد.

امروز تحت عنوان حل و فصل وضعیت فعلی (روند به اصطلاح صلح)، خارجی ها ، در خدمت یک طبقه سیاسی قرار گرفته است تا با همسان سازی ، یک بخش کثیر شهروندان، به خصوص نخبگان  افغانستان را رد صلاحیت کنند که این سیاست منجر به رادیکال شدن مواضع آن ها خواهد شد.

اگرچه این روند  به حاشیه راندن  چند کتله مردم هنوز چندان مشخص نیست ، اما به نظر می رسد فضای سو ظن علیه آن ها بازتاب شناسایی و همبستگی را ایجاد کرده است. همشهریان  به خصوص قلم بدستان  که با حاکمان وابستگی تباری ندارند، به وضوح قربانی این تبعیضات می شوند.

طرح “یک ملیت بزرگ” و “چند ملیت کوچک” که به اصطلاح  اقلیت ها قلم داد شده اند، توپو لوژی سیاسی – اجتماعی یک جامعه در حال بحران قومی را نشان میدهد که از طرف یک عده مهندسی شده است. 

منازعه قومی اگر به این شکل در افغانستان ادامه پیدا کند ما شاهد جنگ جدیدی دراین کشور خواهیم بود.

با این حال ، باید مراقب باشیم که این امر را به عنوان ماشین تفسیر تفاوت های بدنه اجتماعی قرار ندهیم ، زیرا قدرت توضیحی مدل های نگارنده شاید ضعیف باشد.

این احتمال وجود دارد که اگر روشنفکران ملی گرا با زرنگی، نخبگان کوتاه فکر ملی را از چنگ قدرت های غربی بیرون نکنند، توازن را با همکاری جامعه مدنی سازمان یافته برقرار نسازند ، آزادی فعالیت های فریبنده سیاستمداران حریص و بی پروا را نظارت نکنند و روزی جلو فعالیت های تخریب گر شان را نگیرند، افغانستان از ورطه نابودی نجات نخواهد داشت.

با مطالعه این برگه ، امید خواننده درک کند که مسئله چند پاره شدن قومی افغانستان یک موضوع گفتمان افراطی نیست.  برای خروج مسالمت آمیز از بحران ایجاد شده که از آن یک  مشت تیکه دار خائین منفعت می برد، من از  نخبگان پاکدامن و ملی گرا این سرزمین خواهشمندم  تا روی  طرح یک جامعه عدالت محور در این مرز بوم  کار کنند تا روزی در افغانستان تنها انسان بودن مطرح باشد.

                                                                                                            پایان

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا