جامعهسبک زندگیفرهنگ و هنرنگاه‌ها

پاکستان هنوز هم کمر به ویرانی کابل بسته است

برای ما کابلیان قدیم , هر کوچه وپس کوچه و خیابان و گوشه وپیشه وکنج وکنارِ کابل جان عزیز ما پر از خاطره های شیرین وبیاد ماندنی است وهر جغد وشغالی که دست به کشتار بیگناهان کابلیان عزیز مابمانند گرفتاری, شکنجه واعدامهای گروهی کابلیان عزیزما در دوران حکومت جنایتکاران خلقی وپرچمی, حمله به دانشجویان ودانشگاهیان در 9 ثور 1359, راکت زنی گلبدین راکتیار, سرکوب جنبش مسالمت آمیز ضد تقلب, سرکوب وکشتار گردهمآیی مسالمت آمیز جنبش روشنایی, سرکوب وکشتار جوانان ما هنگام گردهمآیی مسالمت آمیز رستاخیز تغییر در اطراف ارگ فاسد , حمله به مساجد ومعابد مسلمانان و هندو ها وسیک ها, حمله به دانشگاه کابل درهمین ماه, قتل یما سیاوش, حمله به شفاخانه ها بمانند شفاخانه نوزادان در دشت برچی درغرب کابل, حمله به آموزشگاه ها بمانند کوثر دانش, وهمچنان ویرانی وتباهی ساخت وساز ها ومیراث های فرهنگی کابل جان زیبای ما, پیش ما محکوم و ویرانگران وقاتلان همچون طالبان پاکستانی که جنایات آنها شهره آفاق است, قابل اشد مجازات میباشند, بخاطری که این نقشه پاکستان است که میخواهد: (کابل باید ویران شود وبسوزد) واین کشتار و ویرانی وسوزاندن را بوسیله نوکران آی اس آی بمانند طالبان شیطان پرست و گلبدین راکتیار براه انداخته است.

کابل جان عزیزما بدست خود کابلیان

بنده به حیث یک کابلی قدیمی پیشنهاد مینمایم تا همه کابلیان و کابل دوستان در داخل وبیرون مرزها,دست بدست هم داده با استفاده از همه راهکارهای ممکن قبولانده شود تا همه امور شهر زیبای کابل جان ما به کابلیان سپرده شود از چوکی والی کابل تا شهرداری و قوماندانی های(سپاهیان و پاسبانان) نظامی وپولیس و دانشگاه ها وآموزشگاه وزایشگاه ها وشفاخانه ها وغیره. یعنی از تامین امنیت تا ساخت وساز و زیبانگاری وحفاظت میراث های فرهنگی کابل جان ما, طی انتخابات آزاد به خود کابلیان سپرده شود, درغیر آن هر جغد وشغالی میاید وبا تکیه به ارگ فاسد امروزی, همه میراث های فرهنگی و داشته های کابل جان زیبای ما را ویران ونابود میسازد.

کابل جان زیبای ما بدست خود کابلیان باشد که خود وپدر وپدرکلانهایش درکابل جان ما, زاده وبزرگ شده باشد واحساس وعاطفه عیاری وجوانمردی وکاکه گی کابلیان در تاروپور و رگ وریشه اش دمیده باشد و هر میراث و رنگ و رخ کابل جان را بمثل جانش دوست داشته باشد وسربوجی را با مافیای زمین نگیرد.

چرا کابل جان عزیرما, خار چشم خلقی ها, گلبدین و طالبان است؟

کابل جان زیبای ما نه تنها به ما کابلیان قدیم یعنی تاجیک ها وهزاره ها واوزبیک ها (+ تورکمن ها) تعلق دارد, بلکه میراث مشترک همه مردمانی است که به پایتخت کشور شان عشق میورزند ودوستش دارند.

بنده بیش از نیم سده پیش, آنگاهی که جست وخیزها, شعارهاوتظاهرات جریان های سیاسی آنروز را بمانند شعله یی ها, اخوانی ها, پرچمی ها وخلقی ها را در روزنامه کاروان به ریاست استاد عزیزم دانشمند صباح الدین کشککی ومدیریت استاد عزیز دیگرم دانشمند عبدالحق واله, ونشریه های روزگار به مدیریت دوستم محمدیوسف فرند, افکارنو به مدیریت دوست عزیزم ضیاجان حیدری هروی, اتحادملی به مدیریت عزیزم عبدالحکیم مژده, پوش میدادم متوجه شدم که خلقی ها, نسبت به کابل جان عزیزم عقده و دشمنی پنهانی در نهاد دارند وهمینطور بود از اخوانی ها گلبدین حکمتیار دانشجوی صنف دوم دانشکده انجنیری. بنده که درآن زمان, با مردم شناسی اندکی آشنایی داشتم, دست به ارزیابی این عداوت خلقی ها نسبت به کابل جان زیبای ما زدم. در آن زمان , ما در دانشگاه کابل جان خود, خلقی ها را (تره کی) خطاب میکردیم چونکه رهبر شان نورمحمدتره کی جاسوس روسیه بلشویک بود. در آن سالهای دهه قانون اساسی, هنوز پاکستان به همدستی شبکه های جاسوسی بیرونی به تاسیس طالبان شیطان پرست دست نزده بود وازاین جانوران انسان نما اصلا خبری نبود.

از چند دانشجوی جنوبی وار یعنی پکتیایی که خودرا (سره خلقی) میخواندند, پرسان کرده بودم که چرا نسبت به مردم وشهر کابل بدبینی دارند؟ میگفتند که کابلی ها بهترین لباس وخوراکه وخانه وموتر را دراختیار دارند وعیش نوش کرده درپاکی وصفایی زندگی میکنند درحالیکه آنها با حیوانات بزرگ میشوند واز این نعمت های زندگی بی بهره استند. برای شان میگفتم که کابلی ها از راه قاچاق ودزدی ورشوه, این زندگی را نیافته اند بلکه با کوشش وزحمت باین نعمات الهی رسیده اند وشما هم حالاکه به کابل آمده اید, بکوشید وزحمت بکوشید تا از این نعمات الهی برخوردارشوید. درهمان سالها که روسها, در قوای نظامی کشور نفوذ یافته و دانشکده پولی تکنیک و تکنیکم جنگلک ویگان آموزشگاه های دیگر را در اختیار داشتند, به سربازگیری و کمونیست سازی جوانان میپرداختند و حتی با فرستادن تعدادی ازجوانان به روسیه بلشویک وکشورهای زیرتسلط آن در اروپای شرقی وآسیای میانه, از این عقده های روانی خلقی ها به نفع خود بهره می بردند ونتیجه آن هم کودتای خونین 7 ثور 1357 و آغاز گرفتاری ها وشکنجه ها وقتل های گروهی همه مردم کشور بویژه کابلیان عزیز, در پولیگون پلچرخی ودیگر گورهای دستجمعی در سرتاسرکشور شد که دست خلقی های عقده یی جنوبی وار بمانند سیدمحمدگلابزوی, اسلم وطنجار, شهنواز تنی وچند تای دیگر دراین جنایات نابخشودنی دخیل بود. (دور از پکتیایی های خوب) وهمینگونه بود گلبدین حکمتیار, با اینکه شامل دانشکده انجنیری دانشگاه کابل شده بودمگر از اخلاق دانشگاهی بهره نبرده بود که به روی دختران بیگناه شهرکابل جان زیبای ما, تیزاب پاش میداد وبعدا در دوران جنگهای داخلی در دهه 90 قرن گذشته , کابل جان زیبا ما را هر روزه زیر راکت های کور خود به یک توده خاک و ویرانه وخاکستر تبدیل کرده بود.

پارک شهرنو کابل جان عزیز ما تفریحگاه عمومی شود

پارک شهر نو کابل جان ما از جمله میراث های فرهنگی این شهر زیبا و دوست داشتنی است. ما جوانان 50 سال پیش اکثرا شبها برای گلگشت وشعرخوانی و لذت بردن از هوای پاک و محیط باصفا و مصؤن, در پارک شهرنو کابل جان ما, گردهم جمع میشدیم .

بنده همینکه از کار روزنامه نگاری در دفتر روزنامه کاروان که به ریاست استاد دانشمندم صباح الدین کشککی که نخستین تحصیل یافته امریکا در ژورنالیزم وشخصیت بسیار جدی وپرکار ومهربان بود وهمچنان مدیریت استاد دیگرم, شاعر, طنز پرداز, شجره شناس و شخصیت دانشمند عبدالحق واله فارغ میشدم با روزنامه نگار دیگر کاروان یعنی , ژورنالیست, شاعر ودوست عزیزم شادروان نثارعلی فریاد به گشت وگزار درپارک شهرنو میپرداختیم و زمینه آشنایی ودوستی با دیگر جوانان آن وقت برای ما میسرمیگردید واگر هر فیلم نوی که اکثرا فیلم های غربی با دوبله فارسی می بود در سینما پارک به نمایش گذاشته میشد ما هم از جمله تماشاچیان نخستین آن میبودیم. فیلم خوب وبد زشت The Good, The Bad and The Ugly را که درسال 1966 درامریکا ساخته ودر ایران به زبان قند پارسی دوبله شده بود ما در 50 سال پیش درهمان سینمای پارک دیدیم وتا بحال این فیلم خاطره انگیز یکی از فیلم های دوست داشتنی بنده است که از دیدن آن همانگونه که از شنیدن آهنگهای ملکوتی احمدظاهر شهید در زمین وآسمان (در پرواز) در امریکا واروپا وافریقا وآسیا , سیر نمی شوم, از تماشای این فیلم نیز سیرنمی شوم. سینمای پارک از یک فضای سالم ومدنی برخورداربود. تماشاچیان آن اکثرا مردمان شهری ومدنی وتحصیل یافتگان بودند. در سینما پارک از اشپلاق و تف کردن ها وصدا های ناهنجار , خبری نبود. در سینما های بهزاد و پامیر وچندتای دیگر که فیلم های هندی به نمایش گذاشته میشد, هنگام دیدن بت ها صدای تف تف بگوش میرسید, هنگام کامیابی بچه فیلم صدای چک چک بلندمیشد, هنگام جنگ بچه فیلم و بدماش فیلم, صدای بزن بزن بدماش را که داری خوب میزنی, هنگام رقص وتماشای یگان برهنگی بدن دختر فیلم ویش و وای و اخ و اوف , وفرش سینما هم با پوست جلغوزه و جنگلی یگان میوه خشت بار پوشیده میشد. مگر درسینمای پارک همه با نزاکت وآداب معاشرت نیکو درچوکی ها قرارگرفته به تماشای فیلم میپرداختند وباعث اذیت یکدیگر نمیشدند ودر هنگام رفت وآمد وتفریح هم نزاکت ها وآداب رفتار با دیگران را مراعات میکردند.

حالا که کار از کار گذشته واین میراث فرهنگی شهر زیبای کابل جان ما با خاک یکسان شده, به درخواست فرهنگ سالار پروفیسور امان الله حیدرزاد استاد سابق هنرهای زیبای دانشگاه کابل جان که از مردمان قدیم شهر کابل جان ما است, باید پارک شهرنو کابل جان ما, با وسایل تفریحی بویژه برای خیز وجست وبازی وساعت تیری کودکان تبدیل شود و مردم از ساختمان هرگونه عمارت های تجارتی زمین دزدها, جلوگیری کنند.

این سو و آنسوی پارک شهرنو

استاد عزیزم پروفیسورصباح الدین کشککی که در حکومت شهید موسی شفیق بحیث وزیر اطلاعات وفرهنگ خدمت میکرد, با کودتای شوم سردارداود (26 سرطان 1352) از کار برکنار ودر بخش غربی سینما پارک یک دکان فروش لباس های افغانی باز کرده بود. بنده که به دیدار جناب شان میرفتم, با افتخار میگفت که به ترجمه قرآنکریم به زبان فارسی پرداخته و با صدای خودش ثبت کره ویگان آیات متبرکه آنرا با ترجمه آن برای بنده میخواند وازاین بابت بسیار خوشحال بود. با کودتای ننگین 7 ثور 1357 خلقی ها وپرچمی ها, استاد ما را به زندان پلچرخی انداختند و پیش از اینکه حفیظ الله امین جلاد همه را اعدام نماید, با برگشت دادن پرچمی ها بوسیله روسها, پروفیسورکشککی از زندان رهایی یافت وبه پاکستان رفت وچون یک شخصیت کاردان وجدی وفعال مطبوعاتی بود, درآنجا شورای ثقافتی افغانستان را بکار انداخت و درپهلوی نشرات فرهنگی ومطبوعاتی, برای آموزشگاه های کشور کتب درسی را نیز به چاپ میرسانید . جناب شان درهمان جا ترجمه قرآنکریم را با صدای خودشان تکمیل کردند واین نخستین ترجمه قرآنکریم به زبان فارسی بوسیله جناب شان درکشور بود. هنگامی که جناب شان به ویرجینیای امریکا آمد, جعبه های ثبت شده آنرا برای بنده فرستاد وبنده هم آگهی آن ترجمه ها را در دهه 90 قرن گذشته میلادی در ماهنامه کاروان گذاشتم که علاقمندان تعداد زیادی آنرا بدست آوردند. در دو دهه پیش آقای عمرخطاب مالک یک تلویزیون افغانی در کالیفورنیا, صدای پروفیسورکشککی را از همان ترجمه قرآنکریم, پاک وصدای خودش را بجای آن ثبت کرده است که باعث اعتراض ونارضایتی خانواده شادروان پروفیسور کشککی شده بود.

بطرف غربی در ورودی سینما پارک یک غرفه بنام حشمت ساسچ باز شده بود که ساسچ های بسیار مزه دار میفروخت وهمچنان بطرف شمال سینما پارک بار اول (آیس کریم) در پهلوی شیریخ, فالوده وژاله وطنی به بازار آمده بود. آن آیس کریم فروشی در جوار جایداد اسحاق عثمان باز شده بود.

موجودیت فاتحه خانه زنانه در بخش شرقی پارک شهرنو, برای فاتحه گیرها یک کمک شایانی بود که بسیاری خانواده های شهرکابل, فاتحه زنانه شان را درهمان جا برگزار میکردند.

درمقابل مسجد مبارک حاجی یعقوب, جایداد دوست عزیزم ژورنالیست توانا وروزنامه نگار روزنامه کاروان آقای ظفر فوژان قرارداشت که با خانم خود همشیره شاه بی بی ودو فرزند شان جاوید و پریسا, درآن جا زندگی میکردند که بعدا رستوران شهرغلغله هم درآن جا بکارافتاد. در منزل بالایی ساختمان غرب سینما پارک که خیاطخانه جینا قرارداشت, دوست عزیزم ضیاجان حیدری هروی خبرنگار روزنامه کاروان زندگی میکرد. یک روزی درسال 1367 که از زندان آزاد شده بودم, پس از ادای نماز در مسجد حاجی یعقوب, همینکه از مسجد بیرون شدم, ضیاجان حیدری دم روی من آمد. مرابه آپارتمان خود دعوت کرد. درآپارتمان خود عکس هایش راکه با ترهکی , امین, ببرک ونجیب گرفته بود, آویزان کرده بود. چون اورا نسبت نزدیکی با رهبران جنایتکار خلقی وپرچمی توبیخ کردم, بمن گفت: تو دیوانه شده بودی که با حکومت خود را زدی وزندانی شدی, کی ازت خوش است, مرا می شناسی که خلقی یا پرچمی نیستم مگر درپوست شان در آمدم وکارم جوراست و ساعتم تیر.

درهمان خیابان, از طرف مسجد حاجی یعقوب, نارسیده به چارراهی انصاری, نگارستان استاد چند بعدی سیدمقدس نگاه وجود داشت. استاد نگاه با همسرش ذلیخا نگاه, نه تنها هنرپیشگان سینما وتیاتر بودند, بلکه استاد نگاه ناشر جریده مردم در دهه قانون اساسی بود وهم یک نقاش ورسام بسیار زبده وپرتوان نیز بود وباری هم که بنده از مقابل نگارستان او تیر میشدم, نقش چشمان جادویی یک دختر را چنان آفریده بود که این زیبا پسند را, بی اراده بسوی خود کشاند وموقعی بخود آمدم که درمقابل این نقش ایستاده ام و در گرو آن چشمان جاودیی گیر مانده ام وهرسو که میرفتم , نقش چشمان جادویی آن دختر زیبا مرا تنها نمی گذاشت.

درپهلوی نگارستان نگاه, دکان استاد عزیزم در مکتب حبیبیه, عبدالطیف خان پیروز رستم زاده بود. استاد پیروز رستم زاده چنان یک نوع رفتار وقدم گذاشتن منحصر بخودش داشت که با متانت وکاکه گی در صنف قدم میگذاشت. در اواخر ماه حوت 1360 به دیدن این استاد عزیزم رفتم. داستان جالبی است. خود استادم تشریف نداشت, برادرش مجید جان در دکان بود, پرسیدم که استادم کجاست؟, گفت زندانی شده ودرپلچرخی است. از قضا که بنده در آغاز حمل 1361 هنگام تدریس شاگردانم در دانشگاه کابل, زندانی شدم. خداوند جان وخرد(ج) به بنده چنان ایمان عنایت فرمود که هیچ استاد و شاگردم را که بسیاری شان به ضد حکومت ببرک – نجیب فعال بودند, قلمداد نکردم, ورنه یک گروه کثیر دانشگاهیان در زندان جای میگرفت. خاد جهنمی نجیب قاتل, پس از 9 ماه تحقیق وشکنجه در زندان صدارت, بنده را با ریش وموی سر شش متره به کوته قفلی منزل سوم بلاک اول زندان پلچرخی انتقال داد, با تعجب همان مجید جان را دیدم وپرسیدم استادم چه شد؟ گفت استادت آزاد شده وحالانوبت من است. بعد سالهای دراز, این استاد عزیزم را در جرمنی یافتم وحالا گاهگاهی از حال واحوال جناب شان خبرمی گیرم.

در روبروی سینما پارک, کبابی دادخدای چاریکاری قرارداشت که مزه کباب آن در جاهای دیگری چندان پیدا نمیشد. در زندان پلچرخی در سال 1362 پکه چی کبابی دادخدای چاریکاری را هم دیدم. بیچاره میگفت که خود دادخدای چاریکاری اورا درگیر داده است. حکومت آدمکشان ببرک – نجیب با اینکه تا دندان مسلح وقشون سرخ روسیه بلشویک درپشتش بود وهمچنان کشورهای اروپای شرقی بحیث اقمار روسیه بلشویک عملا در حمایت از حکومت ببرک – نجیب قرارداشت مگر با اینهم حکومت ببرک – نجیب حتی از یک پکه چی کبابی میترسید و سرانجام حکومت جلاد ببرک – نجیب, آن پکه چی بیچاره را هم درجمع هزاران دیگر, اعدام کرد.

بانو صحرا کریمی رییسه موسسه افغان فیلم که با شجاعت بی مانندی در داخل سینما پارک تنهای تنها بدون همرایی وهمگامی هیچ هنرمندی, به تحصن نشست تا اگر از تخریب آن جلوگیری شود, مگر نشد. ایستادگی بانو صحرا کریمی از باورمندی وارزشنمایی وی به هنرهای هفتگانه نمایندگی میکند که آفرینش. ما متلی داریم (پیرمردن حق است مگر رخنه مرگ باز میشود). امروز که سینما پارک ویران شد و بقول جمهور, دست مافیای زمین وارگ فاسد اشرف غنی درآن دخیل است, فردا پاکستان که میگوید:( کابل باید ویران شود و بسوزد) در صدد ویرانی دیگر میراث های فرهنگی کابل جان ما خواهدشد و سرانجام نوبت تخریب بالاحصار و دیوار های کوه آسمایی وکوه شیردروازه هم خواهد رسید.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا