نگاه‌ها

چرا طالبان از زور و خشونت كار ميگيرند؟

طالبان به حيث يك گروه افراطي مذهبي، قدرت را با زور تصاحب كرده اند و از مشروعيت سياسي برخوردار نيستند. نوع حكومت طالبان، نه در مطابقت با شرايط زندگي فعلي جهان امروز است و نه با نيازمندي هاي مردم افغانستان تطابق دارد.حكومت طالبان بيشتر با نوع اداره در سطح يك جامعه قبيله اي مي تواند مورد تحليل قرار گيرد نه با ساختار هاي سياسي جوامع مدرن.

 

در حكومت طالبان، منبع اقتدار سياسي معلوم نيست، خليفه هيبت الله شخص نا معلوم، مبهم و اسرار اميز است كه در مركز قدرت سياسي قرار ندارد. ريس وزرا، بيشتر با استفاده از رويا هاي مقدس در مورد عرضه خدمات به مردم تصميم ميگيرد. موضوعات مربوط به اوردن اصلاحات اجتماعي مربوط به وزارت امر به معروف و نهي از منكر است، اين وزارت كوشش مي كند تا در شبيه ساري لباس زن ها و سر و صورت مرد ها تصميم بگيرد.

در حاليكه موضوع اصلاحات در جوامع انساني ابعاد گسترده اي دارد و زمينه را براي يك تحول عميق اجتماعي مساعد ميسازد. اصلاح طلبي، باور به امكان تغير ساختار هاي سياسي و نظام اقتصادي بنيادي يك جامعه از طريق تغير تدريجي از درون نهاد هاي موجود است. اصلاح طلبي اين فرض است كه انباشت اصلاحات مي تواند منجر به ظهور يك نظام اقتصادي اجتماعي كاملا متفاوت از اشكال امروزين شود. اصلاحات طالبان بيشتر جنبه فرهنگي دارد تا سياسي و اقتصادي.

نوع لباس زنان و ريش ماندن مرد ها ، ارتباط به پزيرش نوع فرهنگ خاص دارد. در حاليكه اصلاحات زمان پيغمبر حضرت محمد (ص)، تغيرات بنيادي را در زندگي اجتماعي و سياسي اعراب به وجود اورد. طالبان به حيث يك گروه ايدلوژيك اسلامي افراطي تا به حال قادر به معرفي نوع نظام سياسي، ساختار زندگي اجتماعي و نوع اقتصاد اسلامي نشده اند. همه اي كار كرد هاي طالبان تا به حال در محتواي ساختار هاي اداري رژيم سابق است.

طالبان در نبود قانون اساسي ميخواهند حكومت كنند، جامعه اي فاقد قانون، يعني يك جامعه اي كه مبتني به زور و اجبار بايد اداره شود. به همين سبب اداره طالبان فاقد مشروعيت سياسي است، در جوامع كه حكومت ها مشروعيت سياسي نداشته باشند، بي ثباتي، نا امني، فقر و بي اعتمادي ملي از مظاهر ان أست.

1 – مشروعیت سیاسی چیست ؟

مشروعیت یکی از مفاهیم اساسی علم سیاست می‌باشد که درک و فهم آن نیازمند دقت وافر است. زیرا تمامی اجزاء نظام سیاسی از آن الهام می‌پذیرند. در واقع، مشروعیت ماهیت ادعای حاکم نسبت به قدرت تلقی می‌شود. سلطه و قدرت سیاسی بر مبانی نظری خاصی استوار است که اگر آن مبانی در نظر گرفته نشود، قدرت سیاسی با عدم مشروعیت سیاسی روبرو می‌شود.

هر واحد سیاسی از اینکه دچار عدم مشروعیت شود بسیار نگران خواهد شد. زیرا عدم مشروعیت سیاسی آسیبهای سیاسی زیادی را در پی خواهد داشت. خویشاوندگرایی، گروه گرایی، قومگرايی، دخالت نظامیان در امور سیاسی (کودتا)، عدم رعایت قانون از سوی حکام، فساد و ارتشاء و نفوذ گروه‌بندی‌های اقتصادی در سیاست از جمله این آسیب‌ها می‌باشند.

از اینرو نظام مشروع نظامی سالم است. حکومتهای مشروع کلاً ملایم‌تر و آزادمنش‌تر هستند. رضایت عمومی که به این نوع حکومتها ابراز می‌شود چون منطبق با ایمان مشترک و عمومی است.

حکومت را از رجوع به اعمال زور معاف می‌سازد. بالعکس حکومتهای نامشروع که علیه معتقدات و ایمان عمومی قیام می‌کنند، ناچار از شدت عمل هستند. بنابراین، هرگونه اقدامی علیه حکومت به جای اینکه مذموم شمرده شود، مورد تحسین قرار می‌گیرد.

مردم حکومت را از آن خود نمی‌دانند و خود را از حکومت جدا و بیگانه تلقی می‌کنند. مردم دیگر خود را موظف به اطاعت از آن نمی‌بینند و در نتیجه حکومت برای اجرای احکام خویش باید به زور تکیه کند. بر این اساس، حکومت بیشتر به زور و اجبار فیزیکی تکیه می‌کند و به این ترتیب بیگانگی میان مردم و حاکمان افزایش می‌یابد، تا جایی که حکومت با ضربه‌ای کوچک از هم پاشیده می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا