نگاه‌ها

کسانی که فرار را بر قرار ترجیح دادند با چه جرات حالا دوباره ادعای نجات ملت می‌کنند

خداوندا بمن صبری عطا فرما به قدر مکر بعضی ها
در هر کجای دنیا هم که رویم دست از سر ملت بر نداریم، این عزم سیاسیون قسم خوردۀ ما باشد.
من از جمله بیست سال گذشته فقط در آخرین روز های جمهوریت و فقط برای چند ماهی و آن هم در اوج بحران کرونا و جنگ مسئوولیت وزارت صحت را عهده دار بودم، با اینکه وجدانم میگوید با همکاران مان آنچه در توانمان بود برای تحرک ماشین نظام صحی کشور که سردچار مشکلات بود برای مدیریت کرونا و قربانیان جنگ انجام دادیم، ولی باز هم نزد مردمم احساس ملامتی میکنم و بار ها بابت کوتاهی که شاید در زمان ماموریتم از من سر زده باشد معذرت خواسته ام، ولی در تعجبم از سیاسیونی که از آغازین روز های جمهوریت تا آخرین نفس های آن بر پشت اسب قدرت لجام گسیخته دولتی سوار بودند و در روز مبادا هم فرار را بر قرار ترجیح دادند با چه جرات و رویی حالا دوباره ادعای نجات ملت میکنند، بخدا آفرین بر شما دوستان خوب و گرامی ام،

آنچه در ذیل مینگارم را حدود ۵ ماه قبل وقتی یکی از بنیانگذاران اصلی این جریان با من در تماس شد تا در این مورد صحبت کنیم هم به دور از هر تعارفی، دوستانه ولی رک و رو راست خدمتش عرض کردم.

من بعنوان فرد به این عزیزان احترام قایلم و با خیلی های شان هم دوست و آشنایم ولی وقتی سرنوشت ملت در میان است، به استثنای چند تن محدود این جریان که شمار شان شاید بیشتر از انگشتان یک دستم نشود، مابقی بیست سال تمام را در اختیار داشتند تا به زعم خود شان ملت را نجات دهند و کشور را آباد کنند و عزت و وقار ملی را اعاده نمایند و در شکل دهی نظامی مقتدر و پایدار و مبتنی بر وحدت و وفاق ملی و تعامل معنی دار منطقوی و بین المللی مسئوولیت خویش را حداقل به ده فیصد به وزن موتر های زرهی که سوار بودند و رقم موجود در حسابات بانکی شان، ادا نمایند،

اما میراث حضور همین عزیزان در بالاترین رده های قدرت برای من چی بوده است، آن از سرنوشت کشورم، این از سرنوشت ملتم، جدای دیگر مصایبی که هدیه داده اید، مرا با سیاست ها و تیم بازی های مزخرف و یارگیری های آلوده به فساد به هزار پارچه تقسیم نمودید در نتیجۀ نبود یک دیدگاه سیاسی برای وطن، عدم تعهد به وحدت ملت و رفاه کشور و خباثت نفس کسانیکه در بالاترین رده های تصمیم گیری قرار داشتند، ملت و کشوری به زیبایی افغانستان حالا به مجمع الجزایری میماند که هیچکس هیچکس را نمیپذیرد، همه خویش را قربانی و دیگری را قاتل میشمارد و در هر جمعی که حضور یابی جز پیام نفرت و کینه و حس انتقام گیری چیزی سراغ نیست، درست است که در گذشته هم مشکلاتی داشتیم ولی شما بگویید در کدام دورۀ تاریخ ما ملت تا این حد به جزایر قوم و زبان و جناح تقسیم شده بود؟ جمهوریت را در درون خود کی ها مجمع الجزایر قدرت ساخته بود؟ بر خوان جمهوریت نشسته و تخریب جمهوریت را کی در هر مجلس عام و خاص مینمود؟
درست است که ملتی را سراغ دارید که از آلزایمر تاریخی رنج میبرد و هر از گاهی که با لباس و قبای نو در آمدید برای تان کف زدند، اما تا این حد هم خوش باور نباشید که هیچ کسی هیچ چیزی را نمیداند و یا به یاد ندارد.

طنز ماجرا حالا بجایی رسیده است که ام المصایب ادعای نجات و شفای درد ملت مینماید، بدبختی این ملت بیچاره تا به کجا رسیده است، بیست سال که در خوان جمهوریت نشسته و برای سفارت ها گزارش و سفارش مینمودید امروزحداقل از آرامش در غرب و یا کشور زیبای ترکیه لذت ببرید و ملت را به حال خودش بگذارید و دست از سرش بردارید،

در این شکی ندارم که شبکه های استخباراتی و اهرام قدرت در غرب به هر کدام از همچنین شخصیت ها و تشکلات و مبارزات عوام فریب نیاز دارد تا تصویر نهایی پازلی را که نمایی جز تداوم ویرانی، نفاق و بدبختی ده های گذشته و جاری در کشور نخواهد داشت، تکمیل کند، اما نقش ملت در کل و نسل جوان مشخصاً در اینست که نگذارند چهره ها و مهره هایی که در حداقل بیست سال گذشته جز روی سیاهی و بدبختی چیزی برای ملت و کشور به ارمغان نیاورده اند یکبار دیگر در پی ادای نقش برآیند، اگر مانع این نقش آفرینی ها نشوید، باداران شان به راحتی یکبار دیگر فرصت در کنار هم قرار دادن این نقش های کوچک و تکمیل تصویر شوم پازل شان برای افغانستان بدبخت و بیچاره که باز هم برای دهه ها نسل هایش قربانی خواهند شد را بدست خواهند آورد.

افغانستان به رهبرانی نو با دیدگاهی متفاوت از دیروز، رهبرانی که متهم به فساد، تعصب، بی عدالتی و فریب ملت نباشند، رهبرانی که بیشتر از سفارت های خارجی بر ملت تکیه کنند و از آنجا در پی تعامل با همسایه و فراتر از آن باشند، نیاز دارد. در دنیا هر چیزی تاریخ مصرفی دارد و تاریخ مصرف سیاسیون دیروز منقضی و تصویر شان رنگ باخته است، کورۀ بحران اجتماعی متاسفانه داغ تر خواهد شد و از میان همان شعله های بحران و بیچاره گی رهبر و رهبرانی نو را امید پدیدار شدن است ورنه این قافله همچنان تکرار خواهد شد و اگر همین مکتب باشد و همین ملا، حال طفلان خراب میبینم،
والسلام
وحید مجروح

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا