دیپلماسینگاه‌ها

✅ تجزیه و تحلیل روند صلح افغانستان کنفرانس ترکیه ودورنمای آن

✍️ سرنوشت هر ملت که توسط دیگران تعیین شود و دلقک های آن اکت سیاست مدار را بکنند، آن ملت به شیوه جدید برده داری در وابستگی زندگی خواهد کرد.

بحران افغانستان فقط یک بحران ملی نیست، بلکه منطقه ای وفرامنطقه ئی شده است. اهمیت جیواستراژیک این کشور برای قدرت های بزرگ، ارتباطات مختلف گروههای سیاسی، قومی، زبانی و مذهبی اش فراتر از مرزهای افغانستان با پاکستان، ایران، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان مؤلفه هائی اند که با فاکتور های داخلی در یک رابطه علت و معلول قرار دارند و به شرح زیر:
الف- تا جائی که تجزیه و تحلیل روشهای مختلف اتخاذ شده در جنگ افغانستان نشان می دهند، این جنگ ناشی از اختلافات داخلی، جنگ های نیابتی و مبارزه برای برتری جویی یکی بر دیگری است. این جنگی است که هدف آن تامین منافع فردی برعلیه منافع جمعی بوده وبرای جامعه بین المللی حل این مسئله بسیار دشوار است. هیچ یک ازین روشهای برای اتحاد مجدد کشور موفقیت آمیز نبوده است.

ب – مداخلات و منافع پاکستان و هند در افغانستان بسیار تعیین کننده است. پاکستان و هند بیش از حد در قضایای افغانستان حضور دارند. پاکستان معتقد است که این حق را دارد که درگیریهای افغانستان را از هر طریق ممکن به نفع خود سوق دهد.
همچنین روند صلح افغانستان دیگر کشورهای همسایه را که دارای منافع و موضوعات استراتژیک در این کشور هستند، تحت تأثیر قرار داده و از این ناحیه نگرانند که رویارویی های نظامی که در مناطق مرز شان هم اکنو ن جریان دارند، بیشتر ملتهب کند. بنابراین آنها در جست جوی توافق صلح سرمایه گذاری می کنند.

از طرف دیگر پاکستان همچنین قطر، عربستان سعودی در روند صلح افغانستان موضوع مشترک با پشتیبانی از طالبان دارند که با منافع ایران و هند سازگار نیست. هند و پاکستان در برابر یکدیگر قرار دارند و از مداخله یکدیگر در امور افغانستان متنفّر اند، چگونه مداخله خود را در این درگیری ها پایان می دهند؟.
بحران افغانستان یک بحران بی ثبات کننده برای کل منطقه شده است. افغانستان همچنان با موقف استراتژیک خود برای منطقه مهم به شمار می رود، زیرا نقطه تلاقی منافع همه کشورهای همسایه است. برای توقف خشونت، حفظ تمامیت ارضی افغانستان و صلح در منطقه، آشتی ملی در این کشور از اولویت خاصی برخوردار است. برای آن لازم است که خواسته های مخالفان در نظر گرفته شوند. چون نفوذ پاکستان در خاک افغانستان از چندین دهه ادامه دارد و این کشور با حمایت از جناحهای مختلف، تفرقه ایجاد میکند. همزمان پاکستان می خواهد ارزش روند صلح موجود در افغانستان را تضعیف کند. بنابراین، قبل از اینکه مصالحه در نظر گرفته شود، سیاست این کشور تحت مراقبت قرارگیرد.

برای حل اختلافات در افغانستان باید راههای دیگری را غیر از خشونت و جنگ پیدا کرد. مذاکره و گفتگو به داشتن یک برنامه سیاسی به عنوان بهترین راه حل برای دستیابی به صلح و حل بحران هاست. گفتگو، گوش دادن به یکدیگر، امتیاز دادن و یافتن راه حل مطلوب برای طرفین درگیر که منافع جمعی را در نظر گیرند، دور یک میز جمع شوند شیوۀ پایان دادن به جنگ است. در روابط بین الملل، بیشترین اولویت برای حل منازعات داخلی یا بین المللی، در حقیقت تنها راه جلوگیری از تشدید خشونت و نجات جان انسانها توسط مذاکره و گفتگو است. اما مذاکره یک نشست ساده نیست. این مطابق با استانداردها است، دستورالعمل هایی را تعیین می کند، این یک فرایند کامل در چندین مرحله است. نتیجه مطلوب در یک مذاکره لزوماً موفقیت در دستیابی به توافق طرفین است.
متأسفانه مذاکرات می توانند گاهی موفقیت آمیز نباشد. در واقع، احترام به قوانین عملی، پیاده سازی راهکارهای خوب، یافتن واسطه های خوب، ضروری است، اما این امر به عوامل شناختی اشاره به ذات ذاتی افراد نیز بستگی دارد. این جنبه انتزاعی روند به این معنی است که ما واقعاً نمی توانیم نتیجه یک مذاکره را پیش بینی کنیم. چگونه یک مذاکره انجام می شود و چه عواملی در مذاکره نقش دارند و چگونه می توان پیش رفت تا مذاکره برای همه طرفها مطلوب باشد؟ هدف نهایی مذاکرات صلح همیشه خاتمه بخشیدن به درگیری ها و بازگرداندن صلح است.
صلح چیست؟ طبق فرمول سنت توماس آکوئیناس – “ما داریم جنگ برای صلح بهتر». اما صلح بهتر چیست؟ و به نفع چه کسی است؟
چه کسی، به چه کسی و به نفع چه کسی عمل می کند؟ سه نظریه اصلی صلح وجود دارد. برای هابز اول از همه، صلح صرفاً عدم وجود جنگ است. دورانی که مردان تحت یک قدرت مشترک زندگی می کنند که “احترامی آمیخته با ترس را به همه آنها تحمیل می کند” لویاتان، فصل 13. برای فرار از جنگ همه علیه همه. برای سنت آگوستین و اسپینوزا، صلح یک “دستور عادلانه” است. برای اولین بار، آنرا “فقط” با حکم الهی ساخته شده است؛ فقط گناه و خشونت بی بند و باری می تواند آن را شکسته و هماهنگی طبیعی را از بین ببرد. برای دوم، صلح با ظهور دوران مدرن، فقط از طریق حمایت و رضایت مردم حاصل می شود. آنچه آنرا تهدید می کند منافع و سیاستهای تفرقه افگنانه طبقات حاکم است؛ صلح پیش فرض عدالت است. سرانجام، برای مانوئل کانت، که استدلال را ادامه می دهد، صلح، گرچه مطلوب است، اما شرط “طبیعی” نیست، بلکه باید “برقرار شود”، یعنی با تلاش مداوم انسانی ایجاد و حفظ شود.

تمام این استدلال های حقوقی و نظریه های فلسفی قرارداد اجتماعی مبتنی بر رضایت مردم از تاریخ واقعی ملت ها فاصله زیادی داشته است. آیا بخاطر بدست گرفتن قدرت سیاسی در افغانستان غیر استفاده از زور و خشونت چیز دیگری به چشم میخورد؟ پس توافق دو طرفه یا انجمن داوطلبانه که اینقدر درباره آن صحبت می کنیم کجاست؟
کلاوزویتس : “جنگ ها چیزی غیر از بیان سیاست نیستند. […] تبعیت از نظر سیاسی به دیدگاه نظامی پوچ خواهد بود، زیرا این سیاست است که جنگ را ایجاد کرده است. جنگ فقط ابزار است و نه برعکس. ادامه جنگ جز پاسخی به سیاست و دیپلماسی شکست خورده چیز دیگری نیست.

بخاطر آشتی ملی و صلح در افغانستان ایالات متحده امریکا از سال ۲۰۱۲ به اینطرف تلاش کرد تا با طالبان یک راه حل بیرون رفت از بن بست را از طریق گفت گو جست و جو کند. در جون۲۰۱۳ دفتر سیاسی طالبان برای اولین بار در قطر گشایش یافت. ایالات متحده امریکا و دولت افغانستان بارها تلاش کردند که مذاکرات به شکل رسمی و مستقیم بین طرفهای در گیر صورت گیرد. بتاریخ ۵ و۶ فبروی ۲۰۱۹ اولین نشست بین الا افغانی بدون حضور نماینده های دولت افغانستان در مسکو دایر گردید.
بعد از نشست ها و ملاقات های متعدد نماینده امریکا، داکتر خلیل زاد با طرفهای درگیر بخصوص طالبان و کشورهای ذیدخل درقضایای افغانستان، بتاریخ ۲۹ فبروی ۲۰۲۰ با حضور نمایندگان بیشتر از ۳۰ کشور توافق نامه ای صلح میان امریکا و طالبان بدون حضور نماینده های دولت افغانستان در دوحه امضا شد.

هدف این توافقنامه بیش از هر چیز پایان دادن به برخوردهای مسلحانه خشونت آمیز است که افغانستان از ۴۰ سال به اینطرف از آن رنج می برد و کشور را بی ثبات کرده است. مطابق این سند، طرفین توافق کردند که:

۱. طالبان روابط خو د را با گروههای تروریستی قطع کنند و دیگر خاک افغانستان بر علیه ایالات امریکا مورد استفاده هراس افگنان قرار نگیرد.
۲. طالبان خشونت ها را در افغانستان کاهش می دهند.
۳. مذاکرات بین االافغانی بخاطر جست و جوی یک راه صلح آمیز بیرون رفت از بحران شروع شود.
در مقابل نیروی امریکایی تااول ماه می ۲۰۲۱ افغانستان را ترک می گویند
۲. زندانیان طالبان رها می گردند. بخش سری این توافقنامه هنوز افشا نشده است.
بعد از توافقنامه امریکا و طالبان، مذاکرات بین الا افغانی در دوحه بتاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۰ با حضور دکتر عبدالله عبدالله رئیس شورای صلح، مایک پامپیو وزیر خارجه ایالات متحده امریکا و هیئت مذاکره کنند دولت افغانستان و طالبان آغاز گردید که تا حال دو طرف مذاکره دارند. مذاکرات دوامدار از یکسال به اینطرف در دوحه بین طرفین به کدام نتیجه مطلوبی نرسیده است.
بین طرفین میز مذاکره، چه رابطه برقرار است، اعتماد یا عدم اعتماد؟ با توجه به تاریخچۀ بحران افغانستان، نمی توان از اعتماد بین طرفین صحبت کرد. جامعه افغانستان جامعه ای بسیار تقسیم شده بین طوایف است. اختلافات بین جناح های مختلف، کشور را به بن بست وحشتناکی کشانده است. ارادۀ سلطه بر هر یک از این جناح ها بر اعتماد جمعی ارجحیت داشت. بنابراین دیگر جایی برای احساس اعتماد و ارتباطات یا تصویر کلان وجود ندارد که منجر به انسجام شود.
طوریکه دیده می شود مذاکرات صلح افغانستان در اصل شکست خورده است، زیرا ممکن است منشا درگیری در افغانستان به طور کامل روشن نشده باشد. عوامل گوناگون باعث شده است که روند صلح افغانستان موفق نشود:
1. روند صلح یک برنامه خارجی بوده و صلاحیت بدست امریکا و پاکستان است.
2. نداشتن صلاحیت، استقلال فکری و عمل طرفین مذاکره برای تعیین سرنوشت آینده کشور.
3. به رسمیت نشناختن دولت افغانستان به مثابه شریک صلح توسط طالبان.
4. ترکیب هیأت دولت افغانستان نمایندگی از مردم این کشور نمیکند.
5. وابستگی طالبان به پاکستان و کاربرد زبان زور.
6. پروسه تحمیلی توسط امریکا و پاکستان.

انتخاب جوبایدن به مثابه رئیس جمهور ایالات متحده امریکا بالای روند صلح افغانستان تاثیر مستقیم داشت. بعد از روی کار آمدن جوبایدن در واشنگتن، طالبان با ایران و روسیه رقبای دیرین امریکا روابط نزدیک برقرار کردند و این دو کشور در روند صلح افغانستان دست به کار شدند. مقامات بلند پایۀ ایران با رهبری طالبان دیدار کردند و روسها در ماه مارچ ۲۰۲۱یک کنفرانس دیگر بین الافغانی را در مسکو دایر کردند که چهره های سیاسی دیگری از افغانستان در کنار هیأت دولتی با طالبان داخل مذاکره شدند که روند صلح را دچار هرج و مرج کردند. روند صلح امروزی افغانستان به یک روند شکست خورده تبدیل شده است.
روند صلح افغانستان مانند یک معما شده است. باید گفت که بحران افغانستان وروند صلح فعلی چندین مخالف را گرد هم آورده است. طالبان بدون کدام برنامه سیاسی از زبان زور حرف می زنند، دولت افغانستان از انتخابات سخن می زند و شورای مصالحه هیچ ابتکاری از خود نشان نداده است. در این ماجرای بی پایان بازیگران دیگری مانند حکمتیار که در تاریخ سیاسی افغانستان منبع مشکلات بوده، حامد کرزی، رئیس جمهور سابق افغانستان هم داخل صحنه شده است. این پروسه باعث خشم یک عده جنگ سالاران و نهادهای سیاسی که از این روند بیرون مانده اند، می شود که دولت جدید را به رسمیت نمی شناسند و به رسمیت شناختن آن توسط جامعه بین المللی را تقبیح می کنند.

بعد از گرد همایی در مسکو، عنقریب کنفرانس بین المللی صلح روی قضایای افغانستان در ترکیه دایر می شود. در این کنفرانسی همه طوایف و اقوام و همه طرفین درگیر جنگ و همچنین جامعه مدنی گرد هم می آیند. ترکیه با پیشبرد مذاکرات سیاسی در تلاش است تا راه حلی پیدا کند. این واقعیت است که پاکستان پشت یک جناح صف می کشد و از اقدامات آن حمایت می کند تا به نفع خود سود برد.

ولی اجماع موفق برای توافق صلح در کنفرانس ترکیه می تواند یک دستاورد عظیم و سرنوشت ساز باشد درصورتی که طرفین تلاش کنند تابه نتیجه برسند و افغانها مالک سرنوشت خود باشند. از سال ها به اینطرف، تلاش ها برای مذاکرات صلح در افغانستان جنگ زده ناکام مانده است، ولی توافقنامه صلح امضا شده در۲۹ فبروری ۲۰۲۰ چارچوبی است که میتوان برای آتش بس سراسری از آن استفاده کرد.

اگر مذاکرات منتهی به یک حکومت جدید و بعداً انتخابات شود، چندین جناح گردهم می آیند و متحد می شوند. این توافق نامه همچنین شامل مشارکت اعضای مخالف در دولت خواهد بود تا آشتی ملی کامل و مثمر باشد.
اما لازم به تذکر است که در کنفرانس ترکیه یک عده ای کثیری از جنگ سالاران بزرگ حضور خواهند داشت. علاوه بر این، اگر دولت موقت جدید تشکیل شود، این دولت مرکب از اسلام گرایان و جنگ سالارانی خواهد بود که افغانستان را به دوزخ روی زمین تبدیل کرده اند. بنابراین اگر چنین دولتی تشکیل شود حتی اگر توسط جامعه جهانی، اتحادیۀ اروپا و کشورهای منطقه هم به رسمیت شناخته شود، نا امید کننده خواهد بود. به جای اینکه نظم بیاورد، این صلح نیمبند به شکل سریع منشأ یک بحران جدید دیگری خواهد شد.

از سوی دیگر، گروههای رادیکال مانند داعش به سرعت در کشور جلب توجه می کنند. به دلیل هرج و مرج ناشی از تشکیل دولت موقت به یک مدتی کشور در چنگال منافع کشورهای همسایه دوباره درگیر خواهد شد.
اعتبار موفقیت کنفرانس ترکیه قبلاً مربوط به مذاکرات است که در دوحه و مسکو توسط مقامات امریکا و همکاری روس ها آغاز شده و منجر به تدویر این کنفرانس می شود. استراتژی درست این بوده است که از ابتدا داکتر غنی از کناره گیری خود از قدرت حرف می زد، تمام نیروی های سیاسی روی یک الترنتیف تفاهم می کردند و در میز مذاکره با طالبان با یک برنامه سیاسی می نشستند.

این امر امکان مقابله با بسیاری از مخالفان را که می توانستند روند صلح را تحریم کنند، فراهم میکرد. یک دولت انتقالی آنقدر خوش شانس میبود که با این استراتژی بدون دغدغه روی کار می آمد که می توانستیم از دولت انتقالی ملی صحبت کنیم. برای سازمان ملل متحد آسان تر بود که آنها را برای رسیدن به یک توافق صلح در افغانستان گردهم بیاورد و پذیرش امتیازات مربوطه و دستیابی به توافق آسان تر می بود.
کنفرانس ترکیه تحت نظارت سازمان ملل متحد و کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان برای ادامه روند صلح، یک رویداد سودمند و سرنوشت ساز را تجربه میکند. این کنفرانس باید دو کمیته مشترک، یعنی کمیسیون مشترک امنیت و یک کمیسیون در سطح بالا برای اطمینان از ادامه مذاکرات و اجرای توافق نامه و همچنین حفظ امنیت، همکاری سیاسی بین طرفین، عدالت و سازش به وجود بیاورد.

مشکلات اجرای توافقنامه صلح در افغانستان
توافق نامه تنها چارچوب مناسب برای صلح است که در آن هر امضا کننده، تسهيل کننده، عضو جامعه مدنی، بازیگران سیاسی و شرکای سیاسی یک کشور به شکلی از اشکال در اجرای آن نقش دارند. توافق نامه سیاسی صلح و سازش که به امضا خواهد رسید و به طرف ایجاد یک «دولت» فراگیر ناشی از توافق به میان خواهد آمد، امضا کننده گان تعهدات خود را نسبت به این چارچوب “علیرغم آشکار بودن بسیاری از مشکلات” تأیید خواهند کرد که پایان جنگ نخواهد بود. ولی این توافقنامه به کاهش “قابل توجه” خشونت، گسترش تدریجی اقتدار دولتی، ادامه روند خلع سلاح و ایجاد واحدهای امنیتی مختلط ویژه حتی با وجود چالش های متعدد لوجستیکی و عملیاتی منجر خواهد شد. بدون تردید نماینده ویژه همچنین از پیشرفت در مبارزه با مصونیت از مجازات و ارتقا عدالت انتقالی انتخاب خواهد شد.

مشکل عمده در اجرای توافق نامه صلح راههای حل نظری برای از بین بردن ریشه های اصلی جنگ داخلی در افغانستان است. مسائل برجسته مانند محرومیت ها، تخطی از حقوق بشر و موضوع دموکراسی به دلیل دعواها قضایی سنگین از اثر خشونت های خونین بین افغانها مطرح اند. مصونیت از مجازات که ترس و بی اعتمادی را ایجاد کرده است و این باعث ایجاد انسداد روانی بین اعضای گروهها می شود. علاوه بر این، امضای این توافق نامه و تأسیس حکومت انتقالی بدون آتش بس، ضعفی است که گروههای مسلح از آن برای بی اعتبار کردن و تضعیف طرف های این توافق استفاده می کنند. این افراد بدون اینکه جنگ و بحران را عمیق تر سازند، در همکاری باید مشارکت کنند. بنابراین مسئله عدالت در یک دوره گذار ارتباط نزدیکی با مسائل مربوط به حمایت از حقوق بشر، دموکراسی، برخورداری از قدرت واقعی و همچنین مشکلات شرایط اقتصادی-اجتماعی ناپایه دار جامعه دارد.
یکی از شرایط اساسی، خلع سلاح چریک های طالبان است که اسلحه خود را به زمین بگذارند تا در چو کات نظام جدید به شکل مسلکی ادغام شوند. شرط دوم، كاهش خشونت، گسترش تدریجی اقتدار دولت در سرتاسر افغانستان و ایجاد واحدهای ویژه امنیتی جهت عملی نمودن مواد توافق نامه صلح یک امر ضروی است.

همچنین ضروري است که از فراگیر شدن انتخابات با اجازه دادن به پناهندگان برای دادن رأی و تقوبت مشارکت زنان به عنوان نامزدها و رأی دهندگان اطمینان حاصل شود.

بدون ترديد برخی از گروه های مسلح هنوز به تعهدات خود احترام نمی گذارند. اقدامات “قوی” علیه همه کسانی كه همچنان مانع اجرای توافق نامه صلح می شوند باید بررسی شود. آنچه که باقی می ماند مکانیزم عملیاتی آنست. هیچ صلحی بدون عدالت، هیچ امنیتی بدون آزادی موجود نیست و این خود یک نیاز دموکراتیک است.
مجازات عاملان ترور های سیاسی، جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسل کشی به حل بحران افغانستان کمک خواهد کرد.
اگرچه اولین تلاش ها ناموفق بود، لازم به ذکر است که انعطاف دولت و استعفای دکتر غنی در آینده های نزدیک، به کشور اجازه می دهد تا آینده را به روشی خوش بینانه باور در نظر بگیرد. این معامله تحت نظارت سازمان ملل متحد، ایالات متحده امریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای همسایه باید انجام شود. و موفقیت توافق نهایی توسط همه جامعه بین المللی تحسین شود.
نتیجه
مذاکره یک پروسه ساده نیست. بیش از هر چیز، این به معنای مشارکت فعال گسترده و محتاطانه مذاکره کنندگان و واسطه ها است. بحران افغانستان که موضوع مطالعه ما بود، نمونه بارز از مشکلاتی است که در امضای توافق نامه بین طرفین متخاصم به وجود آمده است. ایالات متحده واسطه اصلی در روند صلح افغانستان در سال ۲۰۲۰نقش بسیار منفی را بازی کرد و آن اینکه بدون حضور مردم و دولت افغانستان با بنیادگرایان طالبی یک توافقنامه امضاء کرد. به اساس این توافقنامه به گروه تروریستی طالبان مشروعیت بخشید و حیثیت آنها را در سطح بین المللی بالا برد. طالبان از این وضع مغرور شده و به زبان زور به گفتار آمدند. آنگاه خشونتها را بالا برده، به قتلهای هولناک ‌و هدفمند مردم پرداخته، زیر ساختهای کشور را از قبیل پل و پلچک، راهها و مسیر های انتقال کالا و تأسیسات برق رسانی را تخریب کردند. از زمان امضای توافقنامه فبروری ۲۰۲۰ افغانستان دچار خشونتهای بی سابقه، ویرانی، جنگ، قتل و خونریزیهائی شد که عاملان آنها طالبان اند. گذشته ازین انفجار ها توسط بمهای کنار جاده ای، چسپکی، موتر بمب و حملات انتحاری که توسط طالبان صورت می گیرد، مردم را به ستوه آورده. افزون بر این، کشور ما هنوز هم دچار تفرقه و خشونت است، به ویژه از طرف افراط گرایان طالب.

با صلح فرمایشی نمی توان به آتش بس رسید و امنیت آفرید. بلکه مردم در این روند باید شریک ساخته شوند تا پایه های صلح استحکام یابند. از دستآورد های 20 سال گذشته، حقوق مدنی و شهروندی، حقوق زنان، جوانان و کودکان و دیموکراسی در روند صلح باید حمایت صورت گیرد. صلحی که طالبان می خواهند، صلحی است که در قبرستان حاکم است و چنین صلحی که مردم را از زندگی و هستی ساقط سازد به درد جامعه و کشور نمی خورد. ازینرو برای رسیدن به یک صلح عادلانه، پایه دار و با عزت اشتراک مردم، زنان، جوانان و مخصوصاً قربانیان جنگ چهل ساله در روند و مذاکرات صلح از اهمیت فوق العاده برخوردار است.
پایان

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا