خبر و گزارش

پاکستان دردام گیرافتاده/ قریشی وزیرخارجه دو کشور/ سینه چاکان لروبر، مفقودالاثر!

نامه های من روزی در داوری تاریخی یا علیه شما ها یا به نفع شما شاهد خواهند بود.
سلام میر رحمان!
من ترا در موقف میر رحمان سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۹۰ قرار داده تا ابد راساً و مستقیم به نام صدا می‌کنم. البته در مکان های رسمی نه.
چون من تو رفیق های جوانی و هم‌کارن هم بودیم. از گذشته های دور هنوزم پرسه زدن های تو در جاده های اداره، پیشانی دونگت،‌ آن پیراهن یخن قاق سرخت را به یاد دارم، هنوزم آخرین دیدار من و تو در اداره ره به یاد دارم که من در دفتر ریاست بودم و آمدی با هم صحبت کردیم و با انگشتان دست راستت بالای میز رئیس صاحب نغمه سرایی می‌کردی و در جریان گپ زدن ها پرسان کدی رفیق کبیر چی شد کجا شد… هدفت رفیق محترم کبیر کارگر معاون اول در زمان محترم شاه عبید خان بود که همه‌ی ما ایشان را کاپی شادروان ببرک کارمل می‌دانستیم. یادم است که بَرِت گفتم… ده دفتر خود رفت… چون محترم شاه عبید تبدیل و محترم کارگر عوض شان سرپرست بودند و‌ با آمدن محترم رئیس صاحب جدید دوباره به معاونیت اول خود رفتند و بعد ها محترم اتمر صاحب به جای شان مقرر شدند. با چرخش روزگاران تو به طرفی رفتی و من سوی زندانِ جنرال محفوظ. آن چی در سیمای تو هویدا بود محراق عالی وطن‌ دوستی تو مثل سایر همرزمان ما بود که آمپریالیسم آمریکا و انگلیس و پاکستان را با آخوند های ایران نکوهش می‌کردیم. تو با وجود خشک رویه داشتنت سخت تر از ما در ضدیت با آنان قرار داشتی… حنیف را به یاد داری یا نی که حالی حنیف اتمر که حالا مطرح و سیاست‌گر خاموش کار شده…؟
میررحمان!
هفت سال بعد از آشنایی و بعد دوری های تقدیر از تو من و بابه جان در اوج جنگ های روز کودتای شهنواز تڼۍ آشنا شدیم. آن آشنایی تا امروز واقعاً برادرانه و خالصانه بود… من آنگاه دانستم که تو برادر برادر بزرگی هم داشتی به نام بابه جان… چون ترا در دفتر او دیدم…رابطه‌ی من با خانواده‌ی شما مثل یکی از برادر های تنی تان تنید… از قریه در جانقدم و از قطعه تا فرقه و گارنیزیون که بابه جان بود من در بی کاری و کارداری همرای او بودم. شناخت من از آن جا با شما برادر ها هم شروع شد و نام های آشنا برای خانواده های هم‌دیگر ما بودیم. دوستی من و‌ تو در همان حدی ماند که بود… من در جریان سال های باهمی دانستم که بابه جان و شادروان منشی … برای شما برادران و خواهر ما بیش‌تر از یک پدر و در نبود پدر خدا بیامرز تان بود و هیچ کمی در حمایت از شما ها نه کرد. ما و تو و بابه جان روز های خاصی هم داشتیم و نتیجه‌ی رابطه‌ی برادرانه‌ی من و بابه جان بود که دیگر از سرباز فرقه تا هر کسی که بابه جان را می‌شناخت مرا می شناخت و از ریاست نشرات نظامی رادیوتلویزیون تا هر سه ارگان قوای و وزارت اطلاعات و فرهنگ تا خویش و قوم هر کسی مرا می شناخت…. همین کار در مورد مه و د‌وستم، بین مه و حامد چوتار «حتمی یادت اس»، بین مه و عارف کابلزاد و ادریس کابلزاد « ادریس خو یادت باشه شاید» بین مه و حاجی محمد مرحوم ‌و همه فامیل های ما « محبت زیادی کدی به حاجی محمد که از تلفن مه همرایش گپ زدی و وعده‌ی هر نوع کمک به تداویش دادی…بسیار خوش بود…از پیشت .. او ره خدا بیامرزه مُرد اما همو یک لطف تو ده تلفن تا ابد ماندگار شد» بین مه و کریم‌بخش « کریم‌بخش حتمی یادت اس »بعد ها بین مه و امان الله گذر، اکبر، افضل وحید « شاید یادت نباشن » و نذیر و دیگران ادامه داشت. حتا وقتی دوستم جایی مقرر می شد یا بابه جان جای مقرر می شد … دوست های مه و‌خویش قوم های نزدیک‌ تر به مه تبریکی می دادن. مه هم مثل بابه جان که به شما بود به برادرا و خانواده چوب سوخت بودم، حق شان هم است چون کلانی کار آسان نیس. هم شما هاخیر ببینین و هم برادر های مه که تا امروز پاس ها را نگاه کدین.
خیر ببینی ده دوران کرزی هم که اوج اقتدار و سرمایه داریت بود و بچه گکته خدا نگاه کنه زحمت کشید چند باری که دیدمت مغرور نه شده بودی… همو میررحمان سال های ۵۹ بودی. کسی که کتیت آشنا نه باشه فکر می کنه تو یک آدم مغرور هستی. ده سال آخره نمی فامم.
خانواده‌ی شما تحت رهبری و بزرگی بابه جان نقش بسیار بزرگ و فداکارانه در دفاع از ارزش های وطن، مردم وطن، اقتدار افغانستان از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب داشته است که هرگز فراموش مردم و تاریخ نمیشه…افتخارات عظیمی که خانواده‌ی شما و در کنار شما قوم شریف تان و مردم عزیز بگرام پروان برای این سرزمین و مالیدن پوز ارتش پاکستان و نیرو های اجنبی به زمین داشته اید، افتخاریست که کم‌تر کسانی را نصیب شده است. من بر خلاف دیگران اگر هزار بار هم بابه جان و شما ها، یا امان‌الله گذر و مردم قهرمان وطنم و کوهدامن زمین را که در کنار امان الله گذر ایستاده اند، مارشال دوستم و مردم قهرمان او را، مردم پاک و شریف هزاره را نه محقق و خلیلی، جنرال شهید رازق قهرمان کشور را مسعود قهرمان ملی و حالا مقاومت چی های ملی و اسماعیل خان اولین پیر سرافراز مقاومت دوم و مردم شریف هرات را نسبت به وطن خاین بگویند ‌‌باور ندارم و ملت هم هرگز باور ندارند.‌ شما ها الگوی رفتار و کردار هاستید که برای وطن قربانی ها دادید. شاید برای هر مار روزی است و من وارخطا نیستم، هر چند موضع گیری های تان هنوز نسبت به طالب از قبل معلوم است، اما سکوت های شما ها را افراد مسلکی و. سیاسیون می دانند…می ماند بحث اصلی که من خبری را در مورد خودت خواندم به این شرح:

« بزرگ ترین قراردادی پنتاگون/ همکار طالبان

پاکستان دردام گیرافتاده/ قریشی وزیرخارجه دو کشور/ سینه چاکان لروبر، مفقودالاثر!
میررحمان ۷۰۰۰ طالب را اعاشه می دهد.
مافیا، یاد دارد که چه گونه جایداد های خود را بیمه کند. بعد از شرکت الکوزی، اینک گزارش می شود که میر رحمان رحمانی رئیس پیشین پارلمان، روزانه برای هفت هزار پرسونل طالبان سه وقته اعاشه می پردازد. رحمانی برادرجنرال بابه جان رابطۀ تنگاتنگ با پاکستان و امریکا دارد.
تأمین هزینۀ روزانۀ تمام حوزه های شهری بدوش میر رحمان رحمانی است. دارایی های غیرمنقول رحمانی درپروان وکابل بی شمار است. اما حالت عجیبی پیش آمده است. درتاریخ دیده نشده که مردم نان خوردن نداشته باشند ولی دولت خرچ عساکر خویش را از مردم بگیرد. مردم توقع معاش دارند اما بی خبر از آن که که هنوز خود ملا ها در خیرات مساجد بزرگ شده و حالا نیز از دسترخوان مردم نفس می‌کشند.
این است امارات ساخت پاکستان که هنوز وجوه مالی مستعمره گی شان را نفرستاده است. دم نقد، وزارت خارجه پاکستان دیپلماسی برای دو کشور را پیش می‌برد؛ یک وزیر خارجه برای دو کشور فعالیت دارد تا جهان مستعمره اش را در چوکات کنفدراسیون به رسمیت بشناسند. بسیاری از مردم در حیرت فرو رفته اند که درین کش وگیر، آن همه سینه چاکان لر و بر کجا گم شده اند؟ تاریخ هم چی دهن کجی هایی دارد!»
در ضدیت تو با رژیم و نظامیان و سیاسیون پاکستان و طالب هرگز شک و شبه یی نیس… اما اگر این سخن راست و پیش از آن تو به پاکستان سفر داشتی. فکر نمیکنی که مرگ بهتر است از زنده‌ بودن با باج دادن به متجاوزان. و فکر نه می کنی از این زنده‌گی ذلت بار دگر نیست وگدایی بهتر است از این سرمایه داری؟ فکر نه می‌کنی که تو برای حفظ سرمایه ات همه افتخارات و دار و ندار قوم را به باد فنا میدهی؟ اگر این خبر راست باشد تو عملاً طالب شدی و علیه مقاومتی قرار گرفتی که پسر نوجوان قهرمان ملی جهان لرزان شد و آن را اساس گذاشت و خیلی از مردم ما توسط پاکستان ‌ایادی پاکستان ‌و پشتون خیبر پشتونخواه و طالبان وطنی شهید ‌و آوراه شدند…؟ تو فریاد کوچ دادن های اجبار از پنجشیر دایکندی و کندهار ، قتل عام در پنجشیر، گرفتاری ها و ترور های زنجیره‌یی درکابل و همه کشور را نه می شنوی یا اگر چنان باشد نه می خواهی بشنوی… مه اگه ای سرمایه ره به جای تو
می داشتم اولتر از همه مردم آواره و بیچاره‌یی ره کمک می کدم که از دایکندی و کندهار و پنجشیر کوچ اجباری داده شدند. مه اگه به جای تو ای سرمایه ره می داشتم ده کنار جبهی مقاومت قرار می‌گرفتم…گرچی شنیدم که وعده‌ی کمک به مقاومت را هم دادی… مگر میررحمان بچیم زنده‌گی دورنگی خو ولا اگر لذت داشته باشه یا مردی باشه … بخدا ای جنگ جنگِ افغانستانی بر ضد افغانستانی نیس… ای جنگ جنگِ روس و آمریکا و چین و انگلیس اس… ای کسایی که به نام رهبران طالبان از جنوب کشور حکومت می کنند.. به شمول کرزی پلید و جاسوس و غنی مکار و عبدالله جنایت کار مجری احکام cIA و ISI و KGB و سازمان های استخبارات آخوند های ایران و چین و اسرائیل استند.
همی پول و پیسی ره که اگر راست باشه و به طالب میتی دریای آمو هم که دالر جور شوه پوره کده نمیتانی. نخبی پشتون از تو نِمیشه. برو کسی ره وظیفه بتی که یک چارک ای مصرف روازنی ۷۰۰۰ نفره به مردم عام بیچاره و هموطن عادی هلمند ما بته که زعمای کثیف شان بدتر از مردم خوده رنج دادن، یک چارک شه… به کندهار روان کو … یک چارک شه به ننگرهار روان کو…یک چارک شه به دایکندی روان کو… ای ره مردی میگن… نه این که به خاطر جان نگاه کدن خود ترورریسم اجنبی را برضدملت و مقاومتِ ملت کمک کنی و خدا نه‌خواسته بدنامی تاریخی برت بخری… خدا کنه ای گپا دروغ باشه میررحمان رفیق خوبم. دیدی که ده اوج سرمایه داری هایت مه طرفت دَور نخوردم که فکر نکنی به پول ‌و پیسیت چشم دوختیم … چند باری هم که مه و‌ تو دیدیم مه پیش بابه جان آمده بودم…اما رفاقت ما از طرف مه تا ابد حفظ اس..انشا‌ءالله، از طرف خودته نمی فامم.‌ بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا