ادامه بزکشی جیوپولیتیک و کشمکش و معامله بر سر نعش افغانستان

کوکچه پرس439 نمایش هاآخرین بروزرسانی:پنج شنبه ۱۷ حوت ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۵ قبل از ظهر
ادامه بزکشی جیوپولیتیک و کشمکش و معامله بر سر نعش افغانستان
ادامه بزکشی جیوپولیتیک و کشمکش و معامله بر سر نعش افغانستان

دوئل کرگس ها بر سر نعش خونین ایران شرقی:

آن چه در این گیر و دار روشن است، این است که امریکا حاضر شده است اداره چند استان افغانستان را برای پاکستان بسپارد. در ظاهر، در این استان ها طالبان فرمان خواهند راند‌. اما آن چه روشن نیست، این است که سخن بر سر کدام استان ها‌ است؟ طرح سپرد شش استان به مجاهدان را شوروی ها در دوره نجیب پیشنهاد کرده بودند. سخن بر سر استان های ارزگان، زابل، پکتیا، پکتیکا، خوست و کنر بود. اما داکتر نجیب که نمی خواست گستره غلزایی را به پاکستان بدهد، بهانه آورد که تاریخ او را نخواهد بخشید. از این رو، این طرح در آن هنگام به رغم پافشاری شوروی ها پیاده نشد. در دوره کرزی هم امریکایی ها این طرح را پیشنهاد کردند. اما کرزی آن را منوط به ابقای کرسی ریاست جمهوری برای خود و دودمانش کرد. ار چند در پرنسیپ با آن موافق بود‌ . اما هر چه بود، طرح روی کاغذ ماند.

اکنون همان داستان سگ مگس است.

غنی حاضر نیست گستره غلزاییان را به طالبان یعنی در واقع به پاکستان بدهد. اما در عین حال خودش هم از اداره این گستره در صورت برآمدن امریکایی ها ناتوان است. از این رو ترجیح می دهد کنترل این مناطق را به حکمتیار بسپارد. در عوض بدش نمی آید کنترل گستره درانی را برای طالبان بدهد.

این است که برای طالبان استان های فراه، نیمروز، هلمند، قندهار, ارزگان و زابل را پیشنهاد نموده است. شاید این گونه بتواند ادعای تاریخی درانیان را بر تخت و تاج دارالقرار کابل به چالش بکشاند. روشن است طرح سپردن این گستره با مخالفت سرسختانه کرزی روبه رو گردیده است. در نتیجه امریکا مانده است که چه کند؟ گستره درانی را به طالبان بدهد یا گستره غلزایی را؟ اگر گستره درانی را بدهد، کرزی به گونه نهایی از امریکا رو خواهد گشتاند و به سوی ایران و روسیه متمایل خواهد گردید. اگر گستره درانی را بدهد، غلزاییان را از دست خواهد داد. بی چون و چرا هند هم مخالف هر گونه داد و سند با پاکستان است.

هر چه است، اکنون دو خان قبیله غلزایی و درانی بر سر موضوع با هم در افتاده اند. شاید پیام سازش غنی به عطا محمد نور در همین راستا باشد. زیرا اگر شمالیان به اردوگاه کرزی بروند، کار غنی زار می شود. در پشت پرده کرزی هم شب و روزمی کوشد تا دل شمالیان را به دست بیاورد. اما در هر صورت شرط پاکستان برای بهبود روابط با امریکا روشن و آشکار است. گرفتن سهم از نعش خونین شکاری که با هم کرده اند. یعنی در هر صورت باید شش استان به پاکستان داده شود. چنین بر می اید که روسیه نیز برای به دست آوردن دل پاکستان با این طرح موافق است. چنین بر می آید که بر سر این مساله مناسبات میان غلزاییان و درانیان به شدت تیره گردد. تا دیده شود که پتیاره گیتی چه خواهد زایید؟

نیرنگبازی های زیرکانه پاکستان در قبال افغانستان: ادامه بزکشی جیوپولیتیک و کشمکش و معامله بر سر نعش خونین افغانستان: پاکستان در قبال افغانستان یک راهبرد مشخص و تعریف شده دو مرحله یی دارد. سیاست اسلام آباد در قبال افغانستان چنین است که در فرجام سراسر خاک افغانستان را به خاک پاکستان پیوند دهد و کنفدراسیون نامنهاد اسلامستان را در گستره افپاک ایجاد نماید. به این استراتیژی پاکستان در سال های دهه نود حکمتیار دور انداخته و طی مصاحبه یی در جریده البدر چاپ هالند که به مدیریت آقای تنویر نشر می شد، اشاره کرده بود.

به هر رو، هدف اصلی پاکستان این است که با اشغال خاک افغانستان، از سویی در بُعد جیواستراتیژیک در برابر حریف سنتی خود- هند، عمق استراتیژیک پیدا نماید و از سوی دیگر با ایران و کشورهای آسیای میانه هم مرز شود و این گونه وزن استراتیژیک خود را در منطقه و جهان بالا ببرد. روشن است پاکستان با اشغال افغانستان توسط گروه های وابسته به خود مانند طالبان، حزب اسلامی و شبکه حقانی، بر کان های سرشار افغانستان که ارزش آن یک تریلیون دالر برآورد می شود، هم دست خواهد یافت. یعنی نگاه پاکستان تنها جیواستراتیژیکی و جیوپولیتیکی نیست؛ بل که جیواکونومیکی هم می باشد. با دستیابی به گستره افغانستان، پاکستان می تواند روی رساندن منابع سرشار کانی آسیای مرکزی به بندرهای کراچی و گوادر و نیز چین سنجش داشته باشد. یکی دیگر از اهداف پاکستان در دست گرفتن انحصار مواد مخدر افغانستان است که می تواند در آمد سرشاری را برای اسلام آباد تامین کند.

پاکستان نیک می داند که دست یافتن به این اهداف کار آسانی نیست. از این رو، استراتیژی خود را به دو مرحله تقسیم نموده است. در گام نخست هدف پاکستان اشغال گستره پشتون نشین افغانستان است. می شود گفت که پاکستان به این هدف خود (در اثر لغزش های سیستماتیک امریکا به کمک چین، کشورهای عربی و ترکیه) دست یافته است. اکنون پاکستان در گستره پشتون نشین تسلط و سیطره عام و تام دارد. بسنده است امروز امریکا برآید. فردا سراسر گستره پشتون نشین به دست پاکستان خواهد افتاد. …و اما پاکستان نیک می داند که ایران بر استان های هم مرز با خود از نیمروز تا بادغیس حساسیت بسیار بالا دارد. همین گونه روس ها گستره شمال هندوکش از بدخشان تا هرات را گستره امنیتی خود تعریف می نمایند. بی گفتگو، هند نیز از افتادن شمال به دست پاکستان می ترسد. از این رو، استراتیژی پاکستان این است که در مرحله دوم، مبارزه بر سر کنترل شمال را به کمک اعراب و چین در برابر روسیه، هند و ایران و حتا امریکا و اروپا آغاز کند. روشن است جنگ بی پایان فرسایشی دور و درازی در پیش خواهد بود. دیسلوکاسیون جغرافیای جنگ از جنوب به شمال و آوردن داعش از خارمیانه عربی به شمال را هم باید در همین چهارچوب بررسی کرد.

از دید اتنوپولیتیک، با توجه به این که در گستره پاکستان ۱۲ درصد جمعیت ۱۷۵ میلیون پاکستان پشتون اند (در حدود ۲۲ میلیون نفر)، اسلام آباد می تواند با بهره گیری از رشته های خویشاوندی و تباری میان پشتون های دوسوی مرز، بسیار زود در گستره پشتون نشین افغانستان نفوذ کنند. اما رخنه در میان اقوام باشنده شمال کار ساده یی نیست. روس ها و کشورهای آسیای میانه هم به سادگی شمال افغانستان را برای پاکستان رها نخواهند کرد.

در کل، پاکستانی ها از دید استراتیژیک در برنامه دارند تا در گام نخست گستره دامنه های جنوبی کوه های هندوکش و بابا را که در علم سیاست به نام مرز علمی یاد می شود، زیر سیطره خود بیاورند. اما در گام دوم خود را به مرز استراتیژیک آمو (طبق تعریف کلاسیک جیوپولیتیک دان های انگلیسی در دوره استعمار هند) برسانند. … و اما در بُعد تاکتیکی:

پاکستان پیوسته تلاش ورزیده است در بعد تاکتیکی با ایران به نوعی تفاهم بر سر گستره نفوذ در افغانستان دست یابد. این در حالی است که در عین همکاری، پهنانی در تلاش است تا به کمک پول های شیوخ عرب در استان های هم مرز ایران از هرات تا نیمروز نفوذ خود را گسترش بدهد. ایران قلمرو پیشین دولت صفویه را گستره سنتی نفوذ خود می شمارد که از قندهار تا فاریاب را در بر می گیرد.

اما پاکستان در برابر ایران، گستره نفوذ خود را از هلمند تا کنر تعریف می کند. با این هم می شود گفت که هرگاه قرار باشد، خاک افغانستان را پاکستان و ایران میان هم به عنوان گستره های نفوذ تقسیم کرده باشند، پهنه یی از بدخشان تا هلمند مربوط ایران و ساحه یی از کنر تا هلمند مربوط پاکستان می شود. از سوی دیگر، اسلام آباد در بُعد تاکتیکی، طرح تقسیم افغانستان به دو گستره نفوذ میان روسیه و پاکستان را هم با روس ها مطرح کرده است. می توان گمان برد که در این تقسیم، گستره یی از هرات تا بدخشان مربوط ساحه روسیه و گستره یی از کنر تا فراه مربوط پاکستان می شود.

در کل می توان نتیجه گیری کرد که خاک افغانستان در بعد تاکتیکی میان سه کشور به سه گستره نفوذ تقسیم است: شمال از بادغیس تا بدخشان- گستره نفوذ روسیه، غرب از هرات و فراه تا نیمروز و هزارستان- گستره نفوذ ایران و جنوب و شزق از هلمند تا کنر مربوط گستره پاکستان. البته کابل به عنوان پایتخت بیرون از این تقسیمات است. .. و اما تقسیم افغانستان میان پاکستان و امریکا داستان دیگری دارد. امریکا تلاش دارد تا جای امکان دست پاکستان را از خاک افغانستان کوتاه سازد. از همین رو گستره بودوباش قبایل غلزایی را زیر کنترل خود گرفته و گستره بودوباش قبایل درانی را مشترکا با انگلیسی ها اداره می کند. فلسفه رویکار آوردن یک دولت غلزایی در کابل را هم باید در این جستجو کرد که نفوذ پاکستان به گونه سنتی در میان غلزاییان بسیار زیاد است. عین سیاسیت را روس ها هم با رویکار آوردن داکتر نجیب تعقیب می کردند.

پاکستان از آوان اشغال افغانستان از سوی امریکا، پیوسته با این کشور بر سر کنترل دولت دست نشانده در کابل چانه زنی دارد و می کوشد تا جای امکان دست کم نیمی از دولت افغانستان را زیر کنترل خود داشته باشد. همین اکنون بخش بزرگی از دولت افغانستان از سوی گماشتگان پاکستان زیر نام طالبان میانه رو وحزب اسلامی کنترل می گردد. با این همه، در این اواخر، مناسبات امریکا و پاکستان بر سر تقسیم نعش افغانستان که آن را مشترکا شکار کرده اند، به شدت تیره شده است. علت اصلی تیرگی روابط میان دو کشور نفوذ روز افزون چین در پاکستان است. واشنگتن می ترسد که با افتادن پاکستان و افغانستان به دست چین، گستره افپاک دربست در اختیار پیکنگ قرار خواهد گرفت. از همین رو، اسلام آباد را به شدت زیر فشار گرفته است. یکی از طرح های امریکا ساختن کشور بلوچستان است که با ناکامی رو به رو شده است. طرح دیگر بازگشت به طرح استعماری انگلیس دال بر ساختن کشور «یاغیستان» می باشد. انگلیسی ها در دوره استعمار گستره بودوباش قبایل را به نام یاغیستان می خواندند. هدف انگلیس ها این بود که با تجرید این گستره از تمدن جهانی، قبایل را در تاریکی و وحشت و بیسوادی نگه دارند تا هرگاه روزی روس ها افغانستان را اشغال نمایند، بتوانند با راه اندازی جهاد، روس ها را به کمک این قبایل با راه اندازی جهاد وادار به عقب نشینی نمایند. از همین رو، رهبری این قبایل را به دست خان ها و روحانیون وهابی داده اند.

اکنون که امریکا به کمک اسراییل، هند و انگلیس در صدد ریفرش کردن پروژه یاغیستان برآمده است، اسلام آباد دست به اقدامات واکنشی یازیده، از یک سو تلاش دارد تا با بسترسازی برای تشریف فرمایی چند میلیاردی چین، دست امریکا را از اقتصاد پاکستان کوتاه کند و از سوی دیگر با سازش با روسیه بر سر تقسیم گستره نفوذ در افغانستان ، دست امریکا را از گستره پشتون کوتاه کند و طرح ساختن کشور یاغیستان را یک طرح قدیمی استعماری انگلیسی بود، با شکست رو به رو سازد و از آن سو با ایران برای کوتاه کردن دست هند و امریکا از افغانستان به توافق برسد. در عین حال، روی استراتیژی اصلی خود به کمک اعراب و ترکیه و چین کار می کند.

این گونه زمینه مانور امریکا در افغانستان محدود شده، در عمل به گروگان پاکستان مبدل خواهد شد.

هم روس ها و هم پاکستانی ها به حضور امریکا در افغانستان ذینفع اند. نگاه روسیه این است که با حضور امریکا در افغانستان، ایران، چین، پاکستان و کشورهای آسیای میانه همه از ترس امریکا دست به دامان روسیه می برند و دستنگر روسیه می شوند. پاکستان هم هدف چاپیدن و باجگیری از امریکا را تعقیب می کند. مادامی که امریکا در افغانستان حضور داشته باشد، ناگزیر است به پاکستان بابت حضور در افغانستان ته جایی بدهد و باج بپردازد.

تا جایی ایران هم به حضور امریکا ذینفع است. زیرا می ترسد که با برآمدن امریکا، گستره افغانستان زیر نفوذ روسیه و پاکستان نرود. در صورت سیطره روسیه، ایران ناگزیر با روسیه رو در رو قرار خواهد گرفت. سیطره یابی پاکستان به معنای حضور گستره وهابیون و اخوانی ها و پان ترک ها و نیز چین در افغانستان است که هر سه گروه زیر تاثیر شیوخ وهابی عرب و اردوغان اند. تنها کشوری که جدا خواهان راندن امریکا است، چین می باشد.

اما آن چه روسیه، پاکستان و ایران در آن همنگاه اند، این است که حضورفیزیکی امریکا به خودی خود معنایی ندارد و به سود آن ها است. اما به هیچ رو نباید به امریکا اجازه داده شود که استراتیژی خود را در افغانستان پیاده کند. در این جا از سویی میان روسیه و ایران و از سویی میان پاکستان و ایران و از سویی هم میان روسیه و پاکستان همسویی و همنگری هست. در این اواخر پاکستان بیشتر سیاست های خود را با روسیه هماهنگ می سازد. اما این ها همه در بُعد تاکتیکی اند. همپیمان اصلی پاکستان چین است. در حین حال در بُعد تاکتیکی از یاری های گستره مالی کشورهای عربی هم بهره مند می باشد.

در کل مدیریت این کشکمش ها در سه بعد جهانی، منطقه یی و داخلی، نیاز به یک دولت ملی در کابل دارد که بتواند با پیشگیری مشی سنتی بیطرفی مثبت و فعال، کشور را از کارزار رقابت های بی پایان قدرت های منطقه یی و جهانی به میدان همکاری و تعاون منطقه یی مبدل سازد. اما دردمندانه دولت های مزدور و بیگانه پرست ما توان این کار را ندارند. از همین رو، افغانستان به میدان بازی بزکشی جیوپولیتیک قدرت های بزگ

و منطقه یی مبدل گردیده، جنگ و بی ثباتی روز تا روز بیشتر خواهد شد و بدامنی مزمن به یک امر عادی مبدل خواهد شد. دشواری در این است که در بازی پیچیده افغانستان هر بازیگر با چند برگ بازی می کند که در نتیجه در بسا از موارد رفتارهایی متناقضی از خود نشان می دهند. یعنی بازیگران در عین همکاری های تاکتیکی با یک دیگر به شدت با هم رقابت دارند. مثال بارز آن رابطه میان پاکستان و امریکا در قبال افغانستان است. عین چیز را در رابطه پاکستان و ایران در قبال افغانستان می توان دید. روسیه نیز با امریکا، پاکستان و ایران عین برخورد را دارد.

Advert test
۱۳۹۶-۱۲-۱۷
کوکچه پرس