تصاویر تازه منتشرشده از مرزهای کوهستانی، حاکی از سرازیر شدن موج جدیدی از پناهجویان افغانستانی به سوی خاک ایران است. مردان، زنان و کودکانی که به دلیل بنبستهای معیشتی، ناامنی و سرکوبهای فزاینده در افغانستان، ناچار به ترک دیار خود شدهاند، با تن دادن به مسیرهای سخت، پرخطر و صعبالعبور، جان خود را برای دستیابی به حداقلهای یک زندگی امن به بازی گرفتهاند
تصاویر و روایتهای تازهپخششده از گذرگاههای صعبالعبور و مرزهای کوهستانی، بار دیگر گویای حقیقتی تلخ و تکاندهنده است: موج جدیدی از پناهجویان افغانستانی، با تن دادن به پرخطرترین مسیرهای قاچاق، در حال ترک سرزمین مادریست. مردان، زنان و کودکانی که خسته از بنبستهای مرگبار معیشتی، سایه سنگین ناامنی و سرکوبهای فزاینده، صخرههای صعبالعبور را به «ماندن و فروپاشی در خانه» ترجیح دادهاند.
این حرکت جمعی، بیش از آنکه صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی یا پدیده مهاجرتیِ معمول باشد، شاخص عریانی از عمق فاجعه انسانی و فروپاشی ساختار اقتصادی در افغانستانِ امروز است.
کوهستان؛ انتخابِ میانِ مرگ و مرگ
برای خانوادههایی که تمام هستی و دارایی اندک خود را پشت سر گذاشتهاند، عبور از مرزهای کوهستانی نه یک انتخاب آزادانه، بلکه گریز از یک کابوسِ همهجانبه است. مسیرهای ناهمواری که گذر از آنها آزمون سختی برای اراده بقا است، حالا به بزرگترین معبر امیدِ هزاران انسان درمانده بدل شده است. در این میان، تهدیدهای طبیعی، سرما و گرمای طاقتفرسا، و از همه سیاهتر، باجخواهی و رفتارهای غیرانسانسازِ قاچاقبران انسان، تنها هزینههای اولیه این سفر پرمخاطره است.
انسان تا به لبۀ پرتگاه نیستی نرسد، تن به چنین سفری نمیدهد. فرار از افغانستانِ امروز، گریز از چرخهای از محرومیتهای سیستماتیک است که عرصه را بر نفس کشیدن تنگ کرده است.
چشمانداز مبهم در آن سوی مرز
در سوی دیگر مرز، اما پایان رنج نیست؛ آغاز مرحلهای تازه از سرگردانیست. پناهجویان در شرایطی وارد کشورهای همسایه میشوند که با بحرانهای پیچیدهای چون بلاتکلیفی حقوقی، فشار سنگین معیشتی، طردهای امنیتی و استرسهای روانی دستوپنجه نرم میکنند. با این حال، چراغِ راهنما برای این جمعیت راندهشده، «امید به بقا» در برابرِ «یقینِ به نابودی» در داخل است. وقتی در مبدأ، هیچ چشماندازی برای بهبود، کار، امنیت و کرامت انسانی دیده نمیشود، حتی زیستن در حاشیهنشینیهای مطلقِ غربت نیز گزینهای قابل تحملتر به نظر میرسد.
ریشههایی که درمان نمیشوند
تجربه سالهای اخیر ثابت کرده است که مهاجرتهای اجباری، معلولی از بحرانهای عمیق سیاسی و ساختاریاند. دیوار کشیدن، تشدید تدابیر امنیتی مرزی و سیاستهای سلبی، هیچکدام نتوانستهاند و نمیتوانند مانع اراده مردمی شوند که میان مرگ تدریجی در خانه و تقلا برای زندگی در بیابان، راه دوم را برگزیدهاند. تا زمانی که ریشههای بنیادین ناامنی، بیثباتی سیاسی، بستهشدن درهای کار و آموزش و بحرانهای اقتصادی در افغانستان درمان نشوند، این رگههای انسانیِ سرگردان در کوهها و بیابانها تکرار خواهند شد.
سخن آخر؛ فاجعهای در سکوت
موج جدید پناهجویی افغانستانیها، زنگ خطریست که باید بیش از پیش دیدهشود. این تصاویرِ دردناک از مرزهای کوهستانی، آیینه تمامنمای وضعیتی است که در سایه بیتفاوتیهای منطقهای و بینالمللی، روزبهروز عمیقتر میشود. تا زمانی که جامعه جهانی و کشورهای میزبان، بحران افغانستان را فراتر از عملکردهای امنیتی و صرفاً از دریچه انساندوستانه و ریشهای نبینند، کوههای مرزی همچنان شاهد گامهای خسته و لرزانِ انسانهایی خواهند بود که برای به دست آوردن سادهترین حق خود، یعنی «زندگی»، از همه چیز گذشتهاند.
بیشتر از خبرگزاری کوکچه کشف کنید
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید










