پیکر خونین زن در میادین جنگ: قربانیان خاموش مردسالاری و خشونت نظامی
در جنگهای ویرانگر، زنان به عنوان قربانیان خاموش، بار سنگین خشونت و ویرانی را بر دوش میکشند. از افغانستان تا ایران و اسرائیل، جنگهای مردسالارانه نه تنها شهرها را ویران میکنند، بلکه جسم و روان زنان را نیز هدف قرار میدهند. چرا زنان همیشه قربانی اصلی جنگها هستند؟ این گزارش تحلیلی به بررسی جایگاه زنان در جنگهای اخیر و تأثیرات مخرب آن بر زندگیشان میپردازد. 👀✍️
در میادین جنگ، زنان به عنوان قربانیان خاموش، بار سنگین خشونت و ویرانی را بر دوش میکشند. از افغانستان تا ایران و اسرائیل، جنگهای مردسالارانه نه تنها شهرها را ویران میکنند، بلکه جسم و روان زنان را نیز هدف قرار میدهند. چرا زنان همیشه قربانی اصلی جنگها هستند؟ این گزارش تحلیلی به بررسی جایگاه زنان در جنگهای اخیر و تأثیرات مخرب آن بر زندگیشان میپردازد.
زن و جنگ دو واژه متضاد هماند. شاید اگر زن رهبر و زعیم کشورها بود، حکم جنگ صادر نمیشد. جهان در آرامش بهسر میبرد و طبیعت به جای تحمل ستونهای دود و باروت و صدای دلخراش بمافکنها، با آوای دلنشین پرندگان و هوای گوارا، زیبایی دیگری داشت. جنگ اسرائیل و ایران گرچه تفاوت دینی، مذهبی و جغرافیایی زیادی نسبت به افغانستان به همراه دارد، ولی تداعیکننده روزهای آوارگی و بیچارهگی بانوان افغانستان است.
تعداد بیشماری از تنهای خسته، پیکرهای سوخته، جسمهای خونین و جنازههای متلاشیشده، شرح حال جنگ ویرانگر اسرائیل و ایران در عرض دو روز گذشته است. این نوشته هرگز به سلامت و ملامت طرفین جنگ از منظر سیاسی اشاره ندارد، بلکه به دگرگونی جسم و روان زن به عنوان قربانی اصلی میپردازد. ماهیت خشن و زشت جنگ در مواجهه با زنان، سیمای قدرتطلبی و سلطهگری سیاستمداران مرد را به تصویر میکشد که بدون دغدغه به آسیبپذیری روانی و جسمی زن به اجرا گذاشته میشود.
منهای خبر دستگیری یک خلبان زن اسرائیلی، هیچ رسانهای جهان به جایگاه زن زیر سایه ترس از جنگ نپرداخت. این به معنای این است که متأسفانه زن به عنوان قربانی اصلی اما خاموشی است که در زیرمجموعه پدیدهای به نام جنگ تحت خسارات فرعی نادیده گرفته میشود. هرچند که شرایط زنان افغانستان پس از سلطه طالبان به مراتب متفاوت از زنان جهان است که در مقایسه با سایر کشورهای ملل در پایینترین سطح از لحاظ موقعیت و جایگاه قرار دارند.
پرسش این است که چرا زنان قربانی اصلی جنگ هستند؟ پاسخ به این پرسش واقعیتهای درآور زنان را ترسیم خواهد کرد. شوربختانه زن در برخی کشورها صلاحیت و حق مالکیت بر بدن خود را ندارد. نمونههای عریان از این دست را در سیمای رژیمهایی به مثل امارت طالبانی میتوان دریافت، هرچند که ممکن است شرایط بانوان در ایران، اسرائیل و فلسطین که یا درگیر جنگ هستند و یا به تازگی از مرز جنگ عبور کردهاند، گونه دیگری داشته باشد.
در تمام این ابعاد به سادگی میتوان دریافت که زن به اجبار وادار گردیده که طعم تلخ تبعات جنگ برخاسته از سیاست مردسالار را بپذیرد که این پذیرش در اغلب موارد روی تعیین حد و مرز زنان تأثیرگذار است. دور از تصور نیست که در بسا موارد طرفین جنگ با تصاحب زنان به عنوان غنیمت جنگی بهرهبرداری کنند. موارد از این دست کم نیست. در چنین موارد، تن زن به شکل اتوماتیک به ابزار تهدیدآمیز علیه زن مورد استفاده قرار میگیرد. نمونههایی از این گونه را به طور عادی در زندانها و مکانهای نگهداری بانوان میتوان دریافت.
در جنگ میان ایران و اسرائیل که در صورت نرسیدن توافق به صلح دامنه آن وسیعتر خواهد شد و احتمالاً فاتح و بازنده میدان رقابت برخاسته از سیاست مردسالار را مشخص خواهد کرد، بدون تردید بانوان سرزمین مغلوبشده هدف قرار خواهد داد. همانگونه که زنان افغانستان پس از سقوط جمهوریت تجربه تلخ را تا کنون با پوست، گوشت و استخوانشان لمس میکنند. بانوان کشته میشوند و بدنهای پارهپارهشان به خاموشی در دل زمین دفن میگردند. زندان، خشونت و یکهتازی بازیهای مردانه بالای زن نمونههای دیگر آن است.
در سادهترین تحلیل میتوان گفت جنگ فطرت کثیف دارد که مردان چه شکست بخورند و یا فاتح میدان رقابت شوند، در نقش قهرمان مورد تحسین قرار میگیرند، ولی زن در عمق جنگ بیشترین خسارت روحی و جسمی را متحمل میشود و پس از جنگ ممکن در سقوطها و فتحها به وسیلهای برای برد و باختهایشان مبدل شود و شاید غنیمت جنگی. قرنهاست که بشر جنگ را تجربه میکند و جنایت بشری سراغ زنان را میگیرد. فراموش نکنیم که نام دوم زن در کشورهای در حال جنگ، قربانیان خاموش است. از افغانستان تا ایران، اسرائیل و فلسطین.
![]()












شما باید داخل شوید برای نوشتن دیدگاه.