افغانستاننگاه‌ها
موضوعات داغ

گروه واتس‌اپ: «دیوار برلین کابل»

اشرف غنی: (با صدای واقعی محمد اشرف غنی احمدزی رئيس جمهور پیشین افغانستان لرزان و جیغ‌مانند) صاحبان! من از نگاه اکادمیک در کتاب «ترمیم دولت‌های ناکام» در صفحه ۴۰۲ نوشته‌ام که خط دیورند یک «کانسپت» ذهنی است! پاکستان کیست؟ من نقشه اصلی را در موبایلم داشتم، اما وقتی در هلیکوپتر می‌پریدم، شارژرش در اَرگ ماند. لعنت به این دیجیتال‌سازی!

امرالله صالح: (با کنایه و تندی) جناب عالی، شما خودت را هم در ارگ جا گذاشتی، حالا دنبال شارژر می‌گردی؟ خط دیورند برای من مثل «فیس‌بوک» است؛ هر روز پاکستان ریپورتش می‌کند، ولی من هر ثانیه در موردش تویییت می‌زنم. دیورند مرز نیست، زخم ناسوری است که من هر روز رویش نمک می‌پاشم تا همسایه بی‌خواب شود.

حامد کرزی: (با لحنی بسیار آرام و مصلحت‌آمیز) ای برادران ناراضی من! بیایید با «برادران پاکستانی» در یک جرگه بنشینیم. دیورند چیست؟ یک خط روی کاغذ. مهم این است که چپن من لک برندارد. ما باید با آی‌اس‌آی (ISI) با دیپلماسی «قربانت شوم» حرف بزنیم. راستی، کسی می‌داند در قندهار باران باریده یا نه؟

جنرال دوستم: (با صدای بم و غرش) خط؟ کدام خط؟ من با تانک از روی این خط رد می‌شوم! شما اینجا گپ می‌زنید و من در جوزجان قورمه اسب می‌خورم. دیورند را باید با «بیزک» (چاقو) برید. اگر پاکستان تند برود، من با ملیشه‌هایم کاری می‌کنم که مرز را تا اسلام‌آباد عقب ببرند، فقط فعلاً در انقره هستم و پاهایم کمی درد می‌کند…

گلبدین حکمتیار: (با لحنی خشک و مذهبی) همه‌تان گمراه هستید! خط دیورند باید برداشته شود، اما نه برای اینکه افغانستان بزرگ شود، بلکه برای اینکه ما و برادرانمان در لاهور راحت‌تر رفت و آمد کنیم و یک خلافت بزرگ درست کنیم. خط دیورند بدعت است! اصلاً چرا مرز؟ کل دنیا مال ماست، فعلاً فقط در توییتر اجازه داریم فتوای جهاد بدهیم.

ذبیح‌الله مجاهد: (با آرامش کاذب) السلام علیکم. دیورند؟ ما فعلاً مصروف رنگ کردن دیوارهای سفارت‌ها هستیم. دیورند خط قرمز نیست، خطی است که فعلاً رویش «سیم خاردار» کشیده‌اند و ما فقط نگاهش می‌کنیم. سیاست ما «صبر استراتژیک» است؛ یعنی آن‌ها راکت می‌زنند و ما بیانیه می‌دهیم که «ان‌شاءالله خیر است».

لطیف پدرام: (با عصبانیت) ای مرتجعین! همه‌تان فاشیست هستید! راه حل فقط «فدرالیسم» است. ما باید خط دیورند را به فال نیک بگیریم و اصلاً خراسان بزرگ را درست کنیم. شما درگیر خط هستید، من درگیر واژه‌نامه دهخدا!

اشرف غنی: (دوباره با جیغ) پدرام! تو خاین هستی! من منطق استراتژیک دارم! من می‌خواستم افغانستان را چهارراه آسیا کنم، اما دیورند شد کوچه بن‌بست! صالح، چرا لایک نمی‌کنی؟

امرالله صالح: چون موبایلت در هلیکوپتر جا مانده، جناب «متفکر دوم»! دیورند ایستاده است، اما شما همگی در دبی و ترکیه و پاریس نشسته‌اید و می‌خواهید با ریموت کنترل مرز تعیین کنید؟

عطا محمد نور: (با غرش و غرور) چقدر گپ می‌زنید! من «امپراتور» شمال بودم، تمام مرزهای حیرتان زیر نگین من بود. دیورند چیست؟ اگر من اراده می‌کردم، با یک اشاره انگشتم، مرز را تا قلب لاهور می‌بردم. حیف که این «دیکتاتور کوچک» (اشرف غنی) نگذاشت وگرنه الان پاکستان داشت به ما باج می‌داد.

اشرف غنی: (با جیغ بنفش) امپراتور؟ تو فقط امپراتور تانکرهای تیل بودی! من با منطق استراتژیک و «اتصال منطقه‌ای» می‌خواستم دیورند را تبدیل به اتوبان کنم، اما شماها همه‌تان مصروف چور بودید. پاکستان از من می‌ترسید چون من «انگلیسی» را با لهجه‌ی آکسفورد حرف می‌زدم و آن‌ها نمی‌فهمیدند چه می‌گویم!

امرالله صالح: (با نیشخند) جناب عالی، آن‌ها انگلیسی نمی‌فهمیدند، ولی هلیکوپتر را خوب می‌فهمیدند! عطا صاحب، شما هم که فعلاً در «دبی» هستید، مرز حیرتان را که طالبان گرفتند، شما حتی وقت نکردید بوت‌هایتان را بپوشید. حالا از مرز لاهور گپ می‌زنید؟ دیورند را بگذارید برای کسی که جرأت دارد لب مرز ایستاد شود، نه کسی که در «برج خلیفه» سلفی می‌گیرد.

ذبیح‌الله مجاهد: (با خونسردی اعصاب‌خردکن) برادران، نگران نباشید. ما در حال بررسی هستیم. فعلاً نیروهای ما در مرز با نیروهای پاکستان «تبادل لبخند» (و گاهی راکت) می‌کنند. دیورند برای ما مثل یک «امتحان الهی» است. فعلاً که پاکستان می‌گوید مرز را بستیم، ما هم می‌گوییم: «خیر است، روزی‌رسان خداست، فعلاً از چین کمک می‌رسد.»

حامد کرزی: (با صدای خش‌دار و مصلحت‌آمیز) بچه‌های قندهار می‌گویند پاکستان دوباره راکت زده. ای وای… ای وای… بیایید یک «جرگه مشورتی» بگیریم. من حتی حاضرم برای جنرال عاصم منیر (فرمانده ارتش پاکستان) یک دست چپن قندهاری بفرستم تا شاید دلش نرم شود. سیاست یعنی همین؛ تو راکت بزن، من لبخند می‌زنم.

گلبدین حکمتیار: (با غیظ) همه‌تان در اشتباهید! مرز باید کاملاً باز شود تا مجاهدین من راحت بروند و بیایند. دیورند ساخته‌ی استعمار است. اصلاً چرا مرز؟ من سال‌ها در شمشتو (کمپ پناهندگان در پاکستان) بودم، آنجا دیورند معنا نداشت. هر وقت اراده می‌کردم در کابل راکت می‌زدم و در پشاور چای می‌خوردم. صلح یعنی همین!

لطیف پدرام: (با فریاد استاتوس‌وار) باز هم این‌ها از افغانیت و مرکزگرایی گپ می‌زنند! دیورند تمام شد! ما باید به فکر «خراسان فدرال» باشیم. پاکستان اصلاً حق دارد مرز بکشد، چون شماها نمی‌توانید حتی کوچه‌ی خود را اداره کنید. من اگر بودم، مرز را از وسط ارگ رد می‌کردم تا غنی و صالح هر کدام در یک کشور جداگانه باشند!

جنرال دوستم: (با صدای دور و انگار در حال جویدن چیزی) پدرام! زیاد گپ نزن! من اگر برگردم، با «گلم‌جم‌ها» می‌آیم و روی خط دیورند یک میدان بزکشی درست می‌کنم. فعلاً که در انقره هستم و این اردوغان هم همه‌اش چای می‌دهد، ولی جایتان خالی، اینجا هم خط‌های زیادی روی زمین کشیده‌اند، اما هیچ‌کدام بوی خاک «شبرغان» را نمی‌دهد.

اشرف غنی: (پیام صوتی آخر) من برمی‌گردم! من با یک پلان ۶ مرحله‌ای برای حل معضل دیورند برمی‌گردم! فقط یکی به من بگوید پسورد لپ‌تاپم در ارگ چه بود؟ «Afghanistan2021» بود یا «EscapeToUAE»؟

امرالله صالح: (با عصبانیت و سرعت تایپ بالا) ذبیح‌الله! کجایی؟ بادارانت باز هم راکت‌پرانی کردند. تو که می‌گفتی «استقلال» آوردیم؟ استقلالت همین بود که سیم خاردار را تا زیر ریشت بیاورند و تو هم برایشان «چای سبز» دم کنی؟ دیورند برای تو مرز نیست، برای تو «خطِ مِهر» است!

ذبیح‌الله مجاهد: (در حال فرستادن یک استیکر تسبیح) صالح صاحب، فشارخونت را بالا نبر. این‌ها راکت نیست، «پیام‌های دوستانه» است که راه را گم کرده‌اند. ما فعلاً مصروف «دیپلماسیِ سکوت» هستیم. ان‌شاءالله وقتی کل دنیا را گرفتیم، خط دیورند خودبه‌خود در نقشه‌ی خلافت ذوب می‌شود. فعلاً داریم با پاکستان روی قیمتِ «تَرکاری» (سبزیجات) چانه می‌زنیم.

اشرف غنی: (پیام صوتی با صدای لرزان و خش‌خشی) من از نگاه «تئوری بازی‌ها» (Game Theory) این را پیش‌بینی کرده بودم! من در فیس‌بوک لایو گذاشته بودم که اگر دیورند حل نشود، من با هلیکوپتر می‌روم… که البته رفتم! ذبیح! آن نقشه‌ی دیجیتالی که روی میز ارگ بود را چه کار کردی؟ آنجا من با مدادِ سرخ جای دقیق مرز را کشیده بودم، از «اتک» هم رد شده بود!

حامد کرزی: (با لحنی پدرانه و بسیار مشکوک) غنی صاحب، آن نقشه را بچه‌ها برای کشیدنِ «نقاشی» بردند. بیایید غوغا نکنیم. من همین حالا با «آی‌اس‌آی» تماس گرفتم؛ گفتند تصادفی بوده. گفتند می‌خواستند پشه بزنند، راکت به کنر خورده. بیایید یک «جرگه‌ی صلح» در دبی بگیریم، هزینه‌اش هم با برادران ناراضی… راستی غنی صاحب، آنجا هوا چطور است؟ گرم نیست؟

جنرال دوستم: (صدای وا رفتن و ریختنِ چای در پس‌زمینه) همه‌تان نامرد هستید! اگر من و «گلم‌جم‌ها» بودیم، الان در مرز «خرس‌جنگی» راه می‌انداختیم. ذبیح! تو که ادعای غیرت داری، چرا مثلِ «موش» در کابل قایم شده‌ای؟ من از اینجا (ترکیه) بوی خیانت را حس می‌کنم. دیورند را فروختید! به همان قیمت که گوشتِ اسب در انقره گران شده، شما وطن را ارزان فروختید!

گلبدین حکمتیار: (با لحنی تند و خشک) دوستم! تو برو بزکشی‌ات را کن. دیورند یک توطئه‌ی غربی است برای جدا کردنِ «امت مسلمه». من اصلاً پیشنهاد می‌کنم پایتخت را ببریم «پشاور» تا کلاً صورت‌مسئله پاک شود. من خودم آنجا یک حویلی (خانه) بزرگ دارم، جایش هم امن است، راکت‌های پاکستان هم به خانه‌ی خودشان نمی‌خورد!

لطیف پدرام: (با ایموجی نیشخند) حکمتیار صاحب، شما که همیشه در حال کوچ‌کشی بین کابل و پاکستان بودید، معلوم است که مرز برایتان «درِ ورودی» است. من می‌گویم دیورند را به رسمیت بشناسید و خلاص! بگذارید ما در این طرف «خراسان» خود را بسازیم و شما هم در آن طرف با برادرانتان «دال‌نخود» بخورید. این فاشیسمِ مرزی را تمام کنید!

امرالله صالح: (خطاب به پدرام) تو هم که فقط بلدی از تجزیه گپ بزنی! دیورند ناموسِ تاریخ است. غنی صاحب، آن پلانِ ۶ مرحله‌ای‌تان چه شد؟ مرحله‌ی ششمش «فرار به دبی» بود یا «تسلیم مرز»؟

اشرف غنی: (با فریاد) صالح! بی‌ادبی نکن! مرحله‌ی ششم این بود که من از راهِ دور، با استفاده از «هوش مصنوعی»، پاکستان را غرقِ در قرض کنم تا خودشان مرز را پس بدهند! اما شماها نگذاشتید! شماها دنبالِ «توزیعِ قدرت» بودید، من دنبالِ «توزیعِ عقل»!

ذبیح‌الله مجاهد: (آخرین پیام) برادران، وقتِ نماز است. غنی صاحب، پسوردِ وای‌فایِ ارگ را هنوز عوض نکردیم، اگر کاری داشتی ایمیل بزن. دیورند هم بماند برای «دورِ بعدی» مذاکرات… فعلاً که سیم خاردارها خیلی محکم هستند، قیچی هم نداریم!

خلاصه وضعیت: در حالی که این‌ها در گروه واتس‌اپ به جان هم افتاده‌اند، سیم خاردارها در مرز بلندتر می‌شوند، راکت‌ها از آن‌سو می‌آیند و مردم عادی افغانستان تنها کسانی هستند که هزینه‌ی این «خط‌بازی‌های سیاسی» را با گوشت و پوست خود می‌پردازند.

در حالی که این نام‌ها در فضای مجازی و خیالی با هم می‌جنگند، مرز دیورند همچنان شاهد جدایی خانواده‌ها، شلیک راکت‌ها و بازی‌های سیاسی است که قربانی اصلی‌اش مردم دو طرف مرز هستند.

گروه واتس‌اپ سایلنت می‌شود. در حالی که رهبران در حالِ متهم کردن همدیگر به خیانت هستند، باد در دشت‌های مرزی می‌وزد و تنها چیزی که جابه‌جا می‌شود، خاکِ یتیمی است که روی هر دو طرفِ خط می‌نشیند.

 

دکمه بازگشت به بالا