
در کشوری که تجاوز، شکنجه و خودکشی به «پیامدهای روزمرهی حاکمیت» تبدیل شده است، نهادهایی مانند یوناما به جای حمایت از قربانیان، در نقش شاهد خاموش و سفیدنمای ظاهر میشوند. این وضعیت نشاندهنده بیعملی و همدستی نهادهای بینالمللی با جریانات سرکوبگر است.
در چرخهی شکستخوردهی گزارشدهی نهادهایی مانند یوناما در افغانستان، بر خلاف صدای قربانیان، گزارشهای آنان اغلب تمرکز بر ناپایداری و بیثباتی میگذرند و حقیقتهای جنایتکارانه، همچون تجاوز، شکنجه و خودکشیهای روزمره، نادیده گرفته میشوند. در حالی که مواردی مانند تجاوز ملا عبدالباری بر زن کارگر در فیضآباد یا خودسوزی عابده در غور، در گزارشهای رسمی دیده نمیشود و توجهی به آنها نمیگردد، راه برای جنایت و ساکت نگهداشتن قاتلان هموار میشود.
این نهادهای بینالمللی، به جای آنکه در کنار قربانیان بایستند و صدای مظلومان باشند، در روایتهایی مشارکت میکنند که قاتلان را قربانی جلوه میدهد و مقاومت را منشأ خشونت مینامد. این روند، باعث مشروعیتزدایی از جنبشهای عدالتخواهانه و تضعیف صدای زنان و مردانی است که زیر فشارهای سرکوبگرانه قرار دارند. بیتوجهی به تقاضای عدالت و شفافیت، پیامدهای خطرناکی برای آیندهی حقوق بشر در کشور دارد.
خراسانی











