
در دهههای گذشته، تصور غالب بر این بود که پایتختهای عربی، بزرگترین مشوقان اقدام نظامی علیه تهران هستند. اما امروز، واقعیتهای ژئوپلیتیک تغییر کرده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی و امارات، از فاز «تقابل سنتی» به فاز «امنیت اقتصادی» تغییر جهت دادهاند.
۱. اولویت اقتصاد بر ایدئولوژی
برای کشورهایی که پروژههای بلندپروازانهای نظیر «چشمانداز ۲۰۳۰» سعودی یا قطب تجاری شدن دبی را دنبال میکنند، هرگونه جرقه جنگ در خلیج فارس به معنای توقف جریان سرمایهگذاری خارجی و نابودی زیرساختهای انرژی است. از نظر آنها، یک ایران تحت تحریم اما “آرام”، بسیار مطلوبتر از یک ایران در حال جنگ است که ترکشهای آن تمام منطقه را در بر بگیرد.
۲. درسهای تاریخ و عدم قطعیت حمایت آمریکا
تجربه حملات به تأسیسات آرامکو در سالهای گذشته و واکنش سرد واشینگتن در آن مقطع، به رهبران عرب آموخت که ایالات متحده دیگر چک سفید امضا برای حفاظت از امنیت آنها صادر نمیکند. این “تنهایی استراتژیک” باعث شد آنها به جای تکیه بر اسلحه غرب، به سمت تنشزدایی مستقیم با تهران (توافق پکن) حرکت کنند.
۳. کارکردگرایی به جای تغییر رژیم
برخلاف تصور برخی محافل تندرو در غرب، برای ریاض و ابوظبی، ماهیت نظام ایران اولویت اول نیست. آنها به دنبال «تغییر رفتار» هستند، نه «تغییر ساختار». از دیدگاه واقعگرایانه، خلأ قدرت ناشی از فروپاشی یا جنگ در ایران، میتواند منجر به هرجومرجی شود که خطر آن برای همسایگان، به مراتب بیشتر از وضعیت موجود است.
نتیجهگیری: کشورهای عربی اکنون به این بلوغ سیاسی رسیدهاند که امنیت پایدار در خلیج فارس، از مسیر «ادغام اقتصادی» و «گفتگو» میگذرد، نه از لوله تفنگ. آنها خواهان ایرانی هستند که نه آنقدر قدرتمند باشد که سلطهگری کند و نه آنقدر بیثبات که منطقه را به آتش بکشد.










